اینها فقط تصورات من است.شما هم اگر حس ششم یا به قول بعضی ها قوه ی تخیل قوی مثل من داشته باشید، می توانید با حس ششمی که دارید همه چیز را درست حدس بزنید. می گویید نه؟!خب بفرمایید تا قدرت حس ششم را نشانتان دهم.می رویم سراغ اتفاقاتی که معمولن در تمام کشورها می افتد و خیلی هم معمول است.مثلن یک وزیری تصمیم می گیرد بچه ها یکدفعه بعد از سی سال پنج شنبه ها مدرسه نروند.
یکشب برای شام٬ وزرا در خانه ی وزیر مسکن جمع شده اند و بعد از خوردن یک شام مفصل، موقع صرف چای و میوه، ساعت ده می شود. خانم وزیر اقتصاد دلشوره می گیرد و با دلخوری به سمت همسرش برگشته می گوید: پاشو بریم مرد!بچه فردا مدرسه داره خیلی دیر شده!
وزیر اقتصاد که تازه سر صحبتش گل انداخته کمی مسئله را کش می دهد ولی اصرارهای خانم وزیر ادامه دارد و صدای همسران بقیه وزرا هم در می آید، که از جمله یکی از همین معترضین شاید خانم آقای وزیر آموزش و پرورش هم باشد.در این میان شاید وزیر رفاه باشد که پیشنهاد می دهد برای رفاه حال خانواده ها پنج شنبه ها هم به تعطیلات رسمی آموزش کشور اضافه گردد و جلسه ی وزرا ادامه پیدا می کند؛
وزیر صنایع و معادن می گوید: آقا جون مادرت، بیا این پنجشنبه ها رو هم تعطیل کن بلکه یه آخر هفته رو نفس راحت بکشیم.
وزیر بهداشت در حالی که نگاه موشکافانه ای به سیب سرخی که در دستش دارد می اندازد می گوید:بچه ها پدر آدمو در میارن تا برن مدرسه! تا میای چشم به هم بزنی جمعه هم تموم میشه!
وزیر راه و ترابری می گوید: آره والا! مخصوصن بچه های دبستانی!
شاید همسر وزیر آموزش و پرورش هم که دل پری از دختر یا پسرش دارد شروع می کند به گلایه کردن؛
- یه جوری پنجشنبه ها رو تعطیل کن مرد! به جون شما منم همین مشکل رو دارم و ...
خلاصه جناب وزیر آموزش و پرورش تسلیم نظر پیشنهادی جمع می شود و به پیشنهاد دوستان هنگام بازگشت از میهمانی با پیگیری های همسر محترم ،به برنامه بیست و سی زنگ می زند و فردا قرار مصاحبه گذاشته می شود و در مصاحبه نقل می فرمایند که؛
- این تصمیم خیلی وقت است که در دست بررسی است و تصمیمات نهایی هم گرفته شده است.
گزارشگر می پرسد:به نظرتون با اینهمه تعطیلاتی که در کشور داریم این طرح تصویب خواهد شد؟
وزیر آموزش و پرورش با لبخند ملیحی می فرمایند: تصویب که شده! فقط مونده اجرا بشه که به زودی به صورت آزمایشی اجرا خواهد شد.
خلاصه بعد از این ماجرا هفته بعد مدرسه فرزند من و شما یک روز چهارشنبه بدون اطلاع رسانی قبلی و آماده سازی خبر می دهد که کودکان ابتدایی از اول تا سوم دبستان پنجشنبه ها هم تعطیل است. ماجرای شام منزل جناب وزیر مسکن که می گذرد شاید چند وقت دیگر قرار است در منزل وزیر ارتباطات محفل شام دوستانه ای برگزار شود.
اینبار قبل از شام وقتی وزیر وزرای کابینه محترم با شکم گرسنه جمع شده اند.پسر جوان مثلن وزیر امور خارجه از پدرش می خواهد فلان ماشین چند صد میلیونی را برایش بخرد.
وزیر امور خارجه برق از سرش می پرد که: چند صد میلیون؟!!!
در این میان این حرکت وزیر امور خارجه به مزاج همسرش خوش نیامده اخم هایش در هم می رود که ... وزیر امور خارجه هم که شود. همان است که بود. آخر چند صد میلیون هم در این دور و زمان پول است؟ قبل از صرف شام و در حالت گرسنگی جناب وزیر راه و ترابری به شوخی پیشنهادی می دهد به وزیر امور دارایی که؛
- داداش می دونی،ها!،بیا چهار تا صفر پولارو بردار ،بلکه این داداشمون دیگه نگه چند صد میلیون! بتونه این ماشینو برا شازده بخره با چندتومن!
شاید این وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح باشد که با شنیدن این حرف چشمهایش گرد می شود که؛
- عجب پیشنهادی؟!
و القصه ماجرا قبل از شام به شور می رود، تا اینکه حانومها میز شام را آماده می کنند و موقع صرف میوه و ذکر دعا٬ بعد از شام بقیه بحث بعد از آروغی که وزیر محترم علوم تحقیقات و فناوری می زند ادامه می یابد و در آخر به تصویب وزرای محترم اقتصاد و دارایی می رسد.
وزیر امور بازرگانی یاد آوری می کند که؛
- حتمن موقع برگشتن یه زنگ بزن اخبار ملی! یعنی همان بیست و سی معروف خودمون، هماهنگ کن که فردا قبل از فرستادن به مجلس اینو اعلام کنی. فردا یه جلسه هست در مورد حذف سه یا نه حتا چهارصفرها!
فردا اخبار ساعت بیست و سی را که نگاه کنی خبر حذف صفرها با سانسور میهمانی دیشب وزرا از تلوزیون پخش می شود و وزیر امور دارایی می فرمایند: این تصمیم مدت زیادی است که در حال بررسی است وتقریبن به تصویب هم رسیده است.
خبرنگار می پرسد:اگر چهارصفر را حذف کنید هزار تومن می شه یه ریال! صد تومن میشه چقد؟
-خب به مراتب با دینار به پایین میاد!
بعد از پخش اخبار٬ شاید که نه! ظاهرن و عاقلانه تر اینطور است که اینبار قرار میهمانی حساس و حیاتی شام به جای خانه ی وزیر در خانه ی یکی از روشنفکران برگزار خواهد شد که بزرگترین مشکل حتا بزرگتر از تورم اقتصادی احتمالی را حل کنند.یعنی نام واحد پولها!
-برادران،خواهران،اندیشمندان! نویسندگان ،شاعران و روشنفکران عزیز!چرا باید واحد پول ما برگرفته از زبان بریتانیایی های استعمارگر و یا عربهای تازی باشد؟ما خودمون دوهزار و پونصد سال پیش واحد پول داشتیم.ما فرهنگ ...
اگر اینطور است و حدس آخرم هم درست است درخواست می کنم مرا هم به این میهمانی دعوت کنید.یا شاید هم چه می دانید این میهمانی الان در خانه ی خود من در حال بررسی طرح نام واحد پولهاست.این را شما باید حدس بزنید.به هر حال باید صحت این موضوع را فرداشب در برنامه ی بیست و سی دنبال کنید و از سلامت این داستان اطلاع حاصل کنید.
پی نوشت:
الف:گفتم ننویسم و فقط به جمع آوری نوشته هام برسم. ولی مگه میشه؟به جان خودم نمی ذارن. دست من نيست كه! هردم از این باغ بری می رسد يا به به زبان امروزي و به قول آن شاعر هالو :برای طنز ما دمبدم مضمون نو مي پرورند! و اگر نشر نشه کهنه میشه و شاید بيات!
ب:بخوانید دوستانمان را در؛ عاشقانه هاي يك شاعر اصفهاني به نام رزيتاكريمي، شاعرانگي علي در راز بارون ٬ گزارش كلي از جام موشك صفرو نيم،گزارشي نه چندان كامل كازاچوك،دست نوشته هاي خواندني fati، و ادامه مطلب در ستاره بارون.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۵ ق.ظ توسط ستاره کلهر
|