دزد خبرهای داغ

دزد خبرهای داغ

 

 

             چه خبر است؟چرا خبری نیست؟چرا دیگران آنهمه از ما خبر دارند،اما ما اصلن خبر از خودمان نداریم؟حالا اگر خبری هم داشته باشیم خبر آنهاست.یعنی از بیست و چهار ساعت اتفاقات روزمره که بیست و سی دقیقه اش خبرساز است،در حاشیه ها و گوشه و کنارش هم اندازه ی پنج دقیقه هم خبری از خودمان نیست؟پس چطور اندازه ی بیست و سی و دو دقیقه خبر از جاهایی داریم که موجودات ماوراءالطبیعه هم خبر از آنجاها ندارند؟

گاهی اخبار را که نگاه می کنم با خودم می گویم که به من چه ربطی دارد که در ایالات فلان جا و در نقطه ای دور افتاده به نام کِبِک،آن هم در گرمای تابستان، یک کبک بخت برگشته از سرما یخ زده،اما کسی به دادش نرسیده؟یا مثلن در دورترین نقطه قطب جنوب کوسه ها به پنگوئن ها حمله کرده اند؟بعد هم معلوم نیست پنگوئن ها پیروز شده اند یا کوسه ها؟نگران نباشید سانسور شده اش را می شود در برنامه راز بقا هم دید.
بین خودمان باشد،خبر رسیده که خبرهای ما در همان کشورها بدجور خبرساز شده اند.به کسی نگویید که ما خبر داریم همانطور که خبرهای آنها سر از خبر خانه های ما درآورده اند، سر نخ خبرهای ما هم از خانه ی خبری آنها بیرون زده و دست آخر دنیای اینترنت را دور زده و از فضای مجازی سر در آورده تا به دست ما رسیده است.
بعد از مدتی برای اولین بار که خبرهای خودمان را که دیدم آنقدر داغ بودند که خیلی دلم سوخت.با خودم گفتم: حیف این خبرهای داغ نبود که به جای آنها خبرهای یخ رازبقایی دیگران جایگزین شود؟
اما حالا خبر ندارند که ما از همه خبرها خبردار می شویم.ولی وقتی که خبرهایمان در بی خبری ما در جاهای دیگر خبرساز می شوند و دست آخر که از دهان افتاد تازه ما از خودمان با خبر می شویم.
نمی دانم خبرهای داغ ما را کدام از خدا بی خبری می دزد و با خبرهای سرد و بی روح دیگران جا به جا می کند.هر کسی هست باشد،ولی بداند که خبر مثل کفتر جلد است،دست آخر سر جای اولش بر گشته و به دست صاحبش می رسد.

 

ستاره کلهر/منتشر شده در روزنامه نوزده دی 

نقطه ته خط!

           گفتيم همين اول كار آخرين نقطه ته خط را با تبريك سال نو براي شما دوستان عزيزتر از جان آغاز كنيم تا كار ما با پايان اين متن براي امسال هم به پايان برسد.مدتي نوشتيم،با اينكه اجتماعي بود بعضي با سياست خودشان خواندند و  خودشان ديدند چيزي نيست پس به حرفهاي جدي ما شوخي شوخي خنديدند. برخي هم شوخي‌هاي ما را اصلن جدي نگرفتند  آنها هم خدا را شكر هرچند به ريش نداشته ما ولي خنديدند.اميدواريم هميشه لبانتان سرشار از خنده‌هاي ريز ريز و پي‌درپي باشد و پاياني هم نداشته باشد.
حالا كه اين سال عجيب و غريب كبيسه را با تمام دست‌اندازهايش ترك مي‌كنيم توي دلمان حس خوبي در حالت فوران است كه دوست داريم اين دم آخر شما را شريك خود دانسته همسفره دل بي‌رياي ما گرديد.
حال ما خيلي خوب است.چرا كه احساس مي‌كنيم ارزاني سوار الاغ شانس و اقبال  شده است،دارد به تاخت در سال جديد سر مي‌رسد.جناب ارزاني هرچقدر سواره بالا رفته همين كه به سال جديد برسد پايين مي‌آيد.
يك حس خوبي در دل ما خبر از كم شدن هزينه درمان و در كل ريشه كن شدن بيماريها مي‌دهد.لايه ازن خودبه‌خود دوخته شده، آب و هوا تصفيه مي‌شود.زاينده‌رود پرآب و اروميه سرريز مي‌گردد.
همه پسران جوان به يكباره  خواستگاري دختران تـرشـ...يده مي‌روند و آنها را غافلگير كرده با مهريه‌اي بالا ازدو.اج مي‌كنند.
جاده‌ها صاف مي‌شوند و ترافيك مثل آب خوردن روان مي‌شود. همه محتكران بي‌وجدان ،وجدان‌دار مي‌شوند و جنس‌هايشان را صد و بيست درصد ارزان‌تر به مردم مي‌فروشند. با اينكه پسته آنقدر هم مهم نيست كه نقل محافل رسانه‌ها و روزنامه‌ها شود ولي اينقدر ارزان مي‌شود كه مردم به جاي تخمه هي پسته مي‌شكنند.همين كه خسته شويم.همه به هم كادو مي‌دهيم آن هم نه از اين سكه‌هاي اليزابت،بلكه سكه تمام،  آن هم بهار آزادي!
دانشجوها كه اصلن نگران شهريه‌ها نباشند من شصتم بدجور سوت مي‌كشد.انگار خبر از بخشش شهريه‌ها مثل خدمت سربازي مي‌دهد.
اوه!اوه!اوه! املاك،مخصوصن خانه كه ديگر نگوييد.مطمئنن  ارزان مي‌شود و ديگر هيچ كسي اجاره‌نشين نخواهد بود.اگر هم اجاره نشيني بود كرايه‌ها آنقدر ناچيز مي‌شود كه به چشم نمي‌آيد
دل ما خبرهاي خوب از احوالات ماشين‌آلات به خصوص پرايد  مي‌دهد.فرمان هيدروليك‌هايش  را خيلي راحت مي‌شود با بیست و دو يا سه ميليون خريد.آن هم تمام قسط با اقساط بلند مدت با سود بیست و چهاردرصد٬ آن هم كه براي رضاي خدا باشد.
خلاصه كه اصلن نگران نباشيد.چرا كه عيد امسال با گراني آجيل، شيريني و ميوه‌ها و ديگر مايحتاج با اين‌حال  بدجور بهاري،بهاري،بهاري‌است خلاصه به قول گذشتگانمان كه مي‌گفتند: بزك نمير بهار مياد....البته دور از جان شما كه بزرگواريد.خودمان را مي‌گوييم.خلاصه؛سال نو مبارك! بهاري،بهاري،بهاري باشيد...

 

 

منتشر شده در روزنامه ۱۹ دی

پیامک

                 هر سري قبض موبايلم را سريع پرداخت مي‌كردم.در كل براي تمام شريك‌هايم كه قبض برايم مي‌فرستند مشترك خوبي هستم. مبلغ موجود در قبض‌هايشان را هر چقدر هم باشد بي سوال و جواب سر وقت و به موقع پرداخت مي‌كنم.اما اينبار به دليل اينكه مبلغ دو برابربيشتر از دفعات پيش بود بايد براي تهيه مبلغ كه در پس اندازم كم داشتم مدتي هر دو  صبر مي‌كرديم. دو روز از آمدن قبض نگذشته بود كه پيامكي دريافت كردم كه اگر تا تاريخ فلاني كه ما براي شما تعيين كرده‌ايم مبلغ قبض خود را پرداخت كنيد، دويست پيامك رايگان دريافت خواهيد كرد.
راستش اول اينكه موجودي كافي نبود و دوم اينكه اين شريكمان را شما نمي‌شناسيد!مثل چوپان دروغگو شده و ديگر حنايش برايم رنگي ندارد، براي همين پيامك را پاك كردم تا صندوق موبايلم را هم پر نكند.دو روز بعد پيامك ديگري دريافت كردم كه اگر همين الان قبض را پرداخت كنيد جايزه دويست پيامك رايگان يك هفته برايت تمديد مي‌شود.دوباره پيامك را پاك كرده و بي خيال مهرباني شريك شوخ طبع مورد نظرم شدم.تا اينكه پس از يك هفته پيامك دوستانه جديدي برايم فرستاد مبني بر اينكه: اگر تا يك هفته ديگر قبض را پرداخت كنيد، دويست پيامك رايگان به اضافه سي دقبقه مكالمه رايگان شبانه دريافت مي‌كنيد.به هر حال موجودي كافي نبود و بايد شريك محترم بي ادبي مرا مي‌بخشيد كه باز هم پيامكش را با بي مهري پاك مي‌كردم.البته كه او نمي‌دانست چقدر دوستش دارم و  اگر موجودي به اندازه كافي باشد خودم اقدام به پرداخت خواهم كرد و نيازي هم به هديه و بذل و بخشش ايشان نيست.
دو هفته‌اي از اين ماجرا گذشت و خبري از شريك مهربان و بخشنده‌ام نبود.كم‌كم داشتم نگرانش مي‌شدم كه مبادا اتفاقي برايش افتاده يا از دستم به خاطر بدهي دلخور شده باشد. تا اينكه به خير گذشته پيامك مهرآميز جديدي با اين مضمون به دستم رسيد و مرا از نگراني رهايي بخشيد: اگر صورت‌حساب خود را تا سه روز آينده پرداخت كنيد،دويست پيامك رايگان،سي دقيقه مكالمه شبانه، به اضافه ده كيلوبيت اينترنت رايگان شبانه هديه خواهيد گرفت.
راستش كم كم موجودي هم داشت جور مي‌شد.اما خدا روز بد نصيب هيچ كس نكند. طمع كاري داشت كار دستم مي‌داد. شيطان بي نزاكت و بي‌تربيت وارد عمل شده وسوسه‌‌ام مي‌كرد كه حق را ناحق كرده، ببينيم در آخر چه اتفاقي مي‌افتد.بارها دعا كردم خدا زودتر مبلغ مورد نظر را جور كند تا مبادا فريب اين رجيم از خدا بي‌خبر را خورده،اسير آز و طمع شوم.اما با تمام تلاش‌ها باز دوهفته‌اي طول كشيد و پيامك ديگري از دوست عزيزم رسيد كه به شرح زير بود: با پرداخت قبض خود در سه روز آينده،دويست پيامك ،نيم ساعت مكالمه شبانه روزي،ده كيلوبيت اينترنت شبانه روزي، به اضافه شركت در  قرعه كشي يك دستگاه گوشي فلان اندرويد خواهيد بود.
راستش ديگر مبلغ مورد نظر جور شده بود اما من از روي فشار وسوسه انگيزي كه در وجودم احساس مي‌كردم قادر به پرداخت قبض نبودم و گويي چيزي درونم فرياد مي‌زد منتظر آخرين پيامك باشم.تا اينكه آخرين پيامك با اين متن يكي به نعل و يكي به ميخ رسيد:
با پرداخت صورت‌حساب خود تا آخر اسفند(منظور شب عيد) دويست  پيامك رايگان، نيم ساعت مكالمه شبانه روزي،ده كيلو بيت اينترنت صبح گاهي  و شامگاهي به اضافه ي شركت در قرعه‌كشي يك دستگاه گوشي تلفن اندرويد فلان به اضافه روزانه پنج دقيقه مكالمه رايگان در ايام نوروز خواهيد بود.در صورت عدم پرداخت تا بيست و چهارساعت پس از تاريخ مورد نظر شماره شما يك‌طرفه قطع،پس از چهل و هشت ساعت دو طرفه قطع و پس از هفتاد و دو ساعت ظبط خواهد شد...

با تشكر از: محمد سپه‌كار (سوژه و  طرح طنز)

از قشری که درآمد!

                بچه كه بوديم يك كلاس بود و يك جعبه مدادرنگي شش‌رنگي كه يكيش سياه بود، يكي ديگر سفيد، يك رنگ موشی هم داشت. براي يكي از بچه‌ها بود كه با حرفهاي معلم خام مي‌شد و بخشندگي مي‌كرد. مدادرنگي‌اش توي كلاس مي‌چرخيد و همه‌ي ما زنگ هنر از آن استفاده مي‌كرديم .با هم مهربان بوديم.يادش بخير! دفترهاي كاهي،جوراب‌هاي لنگه به لنگه،خلاصه روزگاري بود كه به خوبي و خوشي گذشت تا اينكه بزرگ شديم و هركدام براي خودمان كسي شديم. حالا كسي شده‌ايم به اسم اقشار كم درآمد.
اقشار كم در آمد چيست؟!اگر انصاف داشته باشيم به مجموع تمام كارگران و كارمندان كه در جامعه امروز كار مي‌كنند و حقوق مي‌گيرند كه حقوقشان نصف مخارج يك‌ماهشان هم نمي‌شود،اقشار كم در‌آمد مي‌گويند. كاري به اقشار پردر‌آمد نداريم.چون نه مي‌دانيم چطور و از كجا در مي‌آورند،نه مي‌دانيم كجا خرج مي‌كنند.اصلن تا به حال مسيرمان به سمت آنجايي كه آنها در‌آمدشان را درآورده و خرج مي‌كنند نيافتاده است.حتا فكرش را هم نمي‌كنيم روزي توي عمرمان از سركوچه‌شان هم بگذريم،چه برسد كه بخواهيم سر از كارشان در بياوريم. ما كم درآمدها سرمان از اول به خودمان گرم بوده و هست. دور و بري‌هاي خودمان كه شبيه ما هستند را خوب مي‌شناسيم.از بچگي با آنها بزرگ شده‌ايم توي كوچه و پس كوچه‌ها بازي‌هاي كودكانه كرده‌ايم،سرسفره هم، كم يا زياد نشسته و روزگاري گذرانده‌ايم كه خاطراتش را با دنيايي عوض نمي‌كنيم.
حالا بعضي ها به قشر ما اقشار كم در‌آمد مي‌گويند.با اينكه توي يك خانواده چندنفر در تلاش و تكاپو بوديم اما هر چه جان كنديم بيشتر دربيايد روزيِ ما همان چيزي بودكه به قول بعضي‌ها خداوند مقرر كرده و ما هم مثل مادرمان بيشتر از آن هم توقعي نداشتيم ،هميشه شكرگزار نعمتهايش بوديم. خداراشكر كرديم كه لااقل به روزي ديگران دست‌درازي نكرده و به قول پدرم تن و گوشتمان با لقمه‌اي نان حرام آلوده نشد.
گذشته از اينها بعضي‌ها چيزهايي مي‌گويند..مي‌گويند ما يك اقشاركم درآمد داريم يكي هم پردرآمد. اما دوستم مي‌گفت: كساني كه كار نمي‌كنند و اقشار بي‌درآمد هستند چه؟!در اين اوضاع گراني و تورم آن بنده‌خداها كجاي كارند؟!آيا به آنها هم بايد گفت: اقشار كم درآمد؟!
 با اينكه او حرفم را جدي نگرفته كلي به من خنديد. ولي من جدي گفتم و شوخي نكردم.گفتم: حرفش را باور نمي‌كنم.چرا كه ما اصلن چيزي به نام اقشار بي‌درآمد يا كم درآمد نداريم..حتا با تحقيقاتي كه من به شخصه انجام داده‌ام متوجه موضوع مهمي شده‌ام،كه آنهايي كه پردرآمد هستند يك جايي خيلي هم كم‌درآمدند و درست برعكسشان آدم‌هايي كه به قول شما كم درآمدند جايي هست كه درآمد پر و پيماني دارند كه پيمانه ندارد.گفتم: شايد فكر كني زده به سرم و يا دارم هذيان مي‌گويم.به هيچ عنوان اينطور نيست. با دلايل محكم ثابت مي‌كنم تحقيقات من مو، لاي درزش نمي‌رود و كاملن عادلانه است.به قول تو فرض كنيم يك عده‌اي بيكار هستند و هيچ درآمدي ندارند.با اين اوضاع تورم و گراني پدري از ايشان درمي‌آيد كه نپرس! آيا اين چيزي نيست؟!بالاتر از پدر هم چيزي سراغ داري؟! ضرب‌المثل "پدر درآمدن"را هم براي  اين روزها گذاشته‌اند.اين درست همان چيزي كه اقشار پردرآمد از آن هيچ درآمدي ندارند.
دوست من مدتها به اين حرف من مي‌خنديد.ولي من اصلن فكر نمي‌كنم حرف خنده‌داري زده باشم.خيلي هم جدي گفتم. درآمد،درآمد است.به هر حال هركسي درآمدي دارد فقط در جابه‌جايي كم و زياد دارد.


 

يكي نمي‌دهد،يكي نمي‌پرد!

               ما كه سر در نمي‌آوريم. آنهايي كه سرشان توي حساب‌كتاب است بهتر مي‌دانند.ما عوام بدبخت‌بيچاره از اولش نفهميديم چه شد و چه مي‌شود.از فاز هم فقط فازمتر را مي‌شناسيم و ازهدفمندي همان چهل و پنج هزار تومان دهه سوم ماه را كه يك زماني اول ماه ميآمد و حالا دارد به آخر ماه مي‌رسد.اما خواص كه سر در مي‌آورند و مي‌دانند كه كي،كجا دارد دورش مي‌زند خوب بلد است حق‌اش را بگيرد.
بعد از يك عمري، همه پس اندازم را ريختم به حساب هواپيمايي و يك عدد بليط تهيه٬ كه نه رزرو كردم كه به اميد خدا تجديد ديداري با دوستان داشته باشم و هم بعد از عمري سوار هواپيما شده،يك بار هم من از بالا به دنيا نگاه كنم.به اميد شركت در همايش روزها را شمردم تا اينكه روز موعود رسيد و با كلي پُز و افاده توي فرودگاه منتظر ماندم به سلامتي برادران رايت بپرم.
اما چشمتان روز بد نبيند كه جز مگس‌پراني چيزي عايدم نشد و به جاي من همايشم پريد كه كلي برايش نقشه كشيده و برنامه ريزي رده بودم.حالا من يكي از كساني بودم كه دنبال سير سلوكي معنوي همايش شعر و ادب پارسي قصد پرواز داشتم.بودند كساني كه ازپريدن  قراردادهاي چندصد ميليوني  مي‌گفتند و از اين واقعه تلخ  مثل اسفند روي آتش هي اينور و آنور مي‌پريدند.
مي‌پرسيد چطور شد؟!ما هم در حد يك شنيدن ساده،شنيديم آن ميان بين آقاي هواپيما و جناب نفت دعوايي شده است.گويا آقاي هواپيما پول جناب نفت را نداده٬چرا كه قرار نبوده تا فاز دوم هدفمندي سوخت گران شود ولي شده است.هواپيما هم ديده با آن هيكل بزرگ كه به تمام وسايل نقليه سر است، زشت است كه زير بار حرف زور برود،گفته مي‌پريم ببينيم كي نمي‌ذاره؟! جناب نفت هم به جاي فاز دو،سه‌فاز پرانده،سوخت نداده گفته حالا بپر ببينم چطور مي‌پري؟!به جاي پريدن بايد بري كلاغ‌پر بازي كني تو!
به ما ربطي ندارد كه خود آقاي هواپيما بليط‌هايش را شصت و پنج درصدي از همان فاز يك افزايش داده است و تا نقدن هم مردم بليط تهيه نكنند اجازه نمي‌دهد حتا مگسي هم توي هواپيمايش پر بزند.به ما هم ربطي ندارد كه خودش چرا نقدي از ملت مي‌گيرد،اما قسطي به دولت مي‌دهد؟
حالا اين ميان دعوا شده است.شبيه دعواهاي خياباني،ديديد دعوا مي‌شود مردم رهگذر بيشتر از دو طرف دعوا لت‌و پار مي‌شوند؟!اينجا هم مردم از كار و زندگي افتاده‌اند.مردم هستند ديگر حالا چيزي نشده است.فوقش با يك عذرخواهي توي اخبار بيست و سي سروته‌ش هم مي‌آيد.قانون را هم كه اساسي وضع كرده‌ايم براي روز مبادا...كاش يكي هم قانون اساسي را،اساسي مي‌خواند و مي‌آمد به ما مي‌گفت:كي به كيه؟ يك چيستان هم ساخته‌ايم هر كس بتواند پاسخ دهد يك بليط جايزه دارد حالا اگر بلیطش  بپرد یا نپرد به خودش مربوط است. آن چيست كه: يكي نمي‌دهد،يكي نمي‌پرد، ولي هزار نفر هم مي‌دهند، هم مي‌پرند، هم نمي‌پرند؟! ز برنامه نود هم تقاضا داريم يك نظر سنجي بگذارد بين سه گزينه براي شناسايي برنده دعوا ميان:جناب نفت،آقاي هواپيما،مسافران عوام. هم بفهميم برنده كيست؟! هم خدا را چه ديديد شايد كار به كميته انظباطي فوتبال كشيده، معلوم شود چي شد كه قرارداد پريد،كارهاي ضروري پريد،مهمتر از همه همايش پريد ولي هواپيما نپريد؟!

ابرو مي‌ندازي بالا بالا!

          ديگر حرف زدن در مورد تورم و گراني يك چيز عادي‌است. در كوچه و بازار كه بگردي و آمار بگيري،حداقل روزي چندين بار ميان مردم كوچه و بازار از گراني و قيمت‌هاي كمرشكن از خانه و مسكن گرفته تا حتا نان و پنير و نيمرو صحبت پيش مي‌آيد.
ياد نموداري مي‌افتيم كه چند سال پيش بنده‌خدايي رو كرده بود و از پله‌هايش خوشبختي به بالا مي‌رفت بوي يارانه به دماغ مردم خورده بود..جلوي تلوزيون نشسته بودند و با خوشحالي نگاه مي‌كردند.به قول سهراب سپهري خدا بيامرز: نردباني که از آن، عشق مي رفت به بام ملکوت....!
البته نمودار هم پر بيراه نبود.فقط بايد به قولي ورچپه‌اش كني تا درست عمل كند.ورچپه همان سر و ته خودمان است.درست است. برگه نمودار را كه سر و ته بگيري متوجه مي‌شوي همه چيز بالا رفته است. تورم تا دلت بخواهد در بالاترين نقطه ايستاده است.سن ازدواج در حال رقابت براي ركورد زني با بيكاري است تا ببينند كدامشان جايگاه بالاتري را از ديگري مي‌گيرند و همچنان رقابت ادامه دارد.حتا بازي به وقت اضافه نيز كشيده است.طوري كه از نمودار بيرون زده و جو را رد كرده است.از كجا معلوم پاره‌گي مبارك لايه اوزون هم كار اين دو نباشد؟!. در اين ميان هم جوانها كه حالا سني از ايشان گذشته است،حتا ديگر به كار و ازدواج فكر هم نمي‌كنند،چه رسد به عمل كردن به فريضه مقدسي كه حالا آرزويي محال شده است.
از خير جوانها بگذريم!!!
يادش بخير! آن زمان يك آپاراتمان شصت متري قيمتش بيست ميليون بود.صاحبخانه شدن سخت بود اما غير ممكن نبود .با به روي كار آمدن طرح مسكن مهر قرار شد با دو ميليون تومن، تمام جوانهاي مزدوج خانه دار شوند.جناب مسكن هم ديد همه در حال پيشرفت هستند و او دارد كلاه سرش مي‌رود، خواست از غافله جا نماند.پاچه‌هاي شلوارش را بالا زد و دوان دوان از پله معرفت رفت بالا! مسكن مهر هم به دنبالش حالا ندو كي بدو!تا اينكه قيمت همان آپارتمان بيست ميليوني شد دويست ميليون و قيمت مسكن مهر دو ميليوني شد بيست ميليون سابق جناب آپارتمان كه از آن بالا داشت به ريش نداشته جوانان مسكن مهري مي‌خنديد چرا كه اغلب انصراف داده و دست از پا درازتر برگشته بودند سراغ همان اجاره نشيني خودشان!
خاطرات گذشته آدم را ياد بازي‌هاي المپيك مي‌اندازد.رقابت سختي براي بالا رفتن از نمودار بود..يك روز قيمت زمين و مسكن از همه پيشي مي‌گرفت.يك روز صف مرغ را در اوج گراني مي‌گرفتي با قيمت توي صورتت مي‌خورد و روز ديگر تخم مرغ در روي مادرش مي‌ايستاد و با بي‌شرمي از او جلو مي‌زد.خلاصه از تايد و اسكاج و چاي و قند گرفته تا بنزين و پوشاك بچه و همه و همه در اين رقابت حضوري چشم‌گير داشتند.آخرين ركوردي هم كه زده شد همين چند توسط دلار بي‌پدر مادر اجنبي‌هاي از خدا بي‌خبر بود كه با موسيقي شقيع ابرو مي‌ندازي بالابالا! خوش رقصي كرد و  كمر اقتصاد خانواده‌ها را در حركتي غير موزون از حالت قائمه به زاويه بسته تبديل كرده،خيال همه را راحت كرد.
اما با اين اوضاع  چيزهايي هستند كه هنوز اين زير مانده اند.شايد باورتان نشود ولي چرا؟! چيزهايي هست كه تورم نتوانسته هيچ تاثيري روي آنها بگذارد و همچنان با همان نرخ قبل به قوت خود باقي‌است. بله!مثلن حقوق مردم و يارانه‌ها كه بدون متورم شدن در همان اندازه‌اي كه بود مثل مرد در جاي خود ايستاده و خيال تكان خوردن ندارد. حتا در زير اينها هم خطي است كه يك چيزهايي به نام مردم زير آن ايستاده‌اند و به آن خط فقر مي‌گويند.حالا بهتر است صدايش را در نياوريد.بالاخره اين همه چيز بالا رفته، يكي هم بماند اين زير، كسي اعتراضي دارد؟!

 

منتشر شده در رزونامه ۱۹ دي

ابرو مي‌ندازي بالا بالا!

          ديگر حرف زدن در مورد تورم و گراني يك چيز عادي‌است. در كوچه و بازار كه بگردي و آمار بگيري،حداقل روزي چندين بار ميان مردم كوچه و بازار از گراني و قيمت‌هاي كمرشكن از خانه و مسكن گرفته تا حتا نان و پنير و نيمرو صحبت پيش مي‌آيد.
ياد نموداري مي‌افتيم كه چند سال پيش بنده‌خدايي رو كرده بود و از پله‌هايش خوشبختي به بالا مي‌رفت بوي يارانه به دماغ مردم خورده بود..جلوي تلوزيون نشسته بودند و با خوشحالي نگاه مي‌كردند.به قول سهراب سپهري خدا بيامرز: نردباني که از آن، عشق مي رفت به بام ملکوت....!
البته نمودار هم پر بيراه نبود.فقط بايد به قولي ورچپه‌اش كني تا درست عمل كند.ورچپه همان سر و ته خودمان است.درست است. برگه نمودار را كه سر و ته بگيري متوجه مي‌شوي همه چيز بالا رفته است. تورم تا دلت بخواهد در بالاترين نقطه ايستاده است.سن ازدواج در حال رقابت براي ركورد زني با بيكاري است تا ببينند كدامشان جايگاه بالاتري را از ديگري مي‌گيرند و همچنان رقابت ادامه دارد.حتا بازي به وقت اضافه نيز كشيده است.طوري كه از نمودار بيرون زده و جو را رد كرده است.از كجا معلوم پاره‌گي مبارك لايه اوزون هم كار اين دو نباشد؟!. در اين ميان هم جوانها كه حالا سني از ايشان گذشته است،حتا ديگر به كار و ازدواج فكر هم نمي‌كنند،چه رسد به عمل كردن به فريضه مقدسي كه حالا آرزويي محال شده است.
از خير جوانها بگذريم!!!
يادش بخير! آن زمان يك آپاراتمان شصت متري قيمتش بيست ميليون بود.صاحبخانه شدن سخت بود اما غير ممكن نبود .با به روي كار آمدن طرح مسكن مهر قرار شد با دو ميليون تومن، تمام جوانهاي مزدوج خانه دار شوند.جناب مسكن هم ديد همه در حال پيشرفت هستند و او دارد كلاه سرش مي‌رود، خواست از غافله جا نماند.پاچه‌هاي شلوارش را بالا زد و دوان دوان از پله معرفت رفت بالا! مسكن مهر هم به دنبالش حالا ندو كي بدو!تا اينكه قيمت همان آپارتمان بيست ميليوني شد دويست ميليون و قيمت مسكن مهر دو ميليوني شد بيست ميليون سابق جناب آپارتمان كه از آن بالا داشت به ريش نداشته جوانان مسكن مهري مي‌خنديد چرا كه اغلب انصراف داده و دست از پا درازتر برگشته بودند سراغ همان اجاره نشيني خودشان!
خاطرات گذشته آدم را ياد بازي‌هاي المپيك مي‌اندازد.رقابت سختي براي بالا رفتن از نمودار بود..يك روز قيمت زمين و مسكن از همه پيشي مي‌گرفت.يك روز صف مرغ را در اوج گراني مي‌گرفتي با قيمت توي صورتت مي‌خورد و روز ديگر تخم مرغ در روي مادرش مي‌ايستاد و با بي‌شرمي از او جلو مي‌زد.خلاصه از تايد و اسكاج و چاي و قند گرفته تا بنزين و پوشاك بچه و همه و همه در اين رقابت حضوري چشم‌گير داشتند.آخرين ركوردي هم كه زده شد همين چند توسط دلار بي‌پدر مادر اجنبي‌هاي از خدا بي‌خبر بود كه با موسيقي شقيع ابرو مي‌ندازي بالابالا! خوش رقصي كرد و  كمر اقتصاد خانواده‌ها را در حركتي غير موزون از حالت قائمه به زاويه بسته تبديل كرده،خيال همه را راحت كرد.
اما با اين اوضاع  چيزهايي هستند كه هنوز اين زير مانده اند.شايد باورتان نشود ولي چرا؟! چيزهايي هست كه تورم نتوانسته هيچ تاثيري روي آنها بگذارد و همچنان با همان نرخ قبل به قوت خود باقي‌است. بله!مثلن حقوق مردم و يارانه‌ها كه بدون متورم شدن در همان اندازه‌اي كه بود مثل مرد در جاي خود ايستاده و خيال تكان خوردن ندارد. حتا در زير اينها هم خطي است كه يك چيزهايي به نام مردم زير آن ايستاده‌اند و به آن خط فقر مي‌گويند.حالا بهتر است صدايش را در نياوريد.بالاخره اين همه چيز بالا رفته، يكي هم بماند اين زير، كسي اعتراضي دارد؟!

 

منتشر شده در رزونامه ۱۹ دي

فرهنگ فرهنگي استعفا

           اين روزها در دنياي مجازي گشت كوتاهي كه بزني،گذشته از فيسبوك و سايت‌هاي فيلتر شده، به يك وبگردي ساده نيم ساعتي با حال و اوضاع گازوئيلي اينترنت هم اكتفا كني،در وبسايت‌هاي همه گروه‌ها داغ‌ترين موضوع تقاضاي استعفاي آقاي آموزش و پرورش است كه در اين چند وقت بيش از پيش براي خودش كشته مرده براي خودش جمع كرده است.آن هم كشته مرده‌هايي كه سنگر نشينان مدرسه هستند و قرار است آينده ساز ايران باشند و آن هم درست در زماني كه با كمبود جمعيت مواجه شده‌ايم و به قول دوستان وطني يك فرزند،هم برايمان كلي است.خانواده‌ها كه ديگر گويي توليد و مثل را متوقف كرده‌اند.آنها هم كه يك يا دوفرزند دارند با اين نحوه‌اي  آموزش و پرورش مي‌بينند خيلي دوام بياورند تا دوم و سوم دبيرستان است.
با اين حال قصد ما خدايي ناكرده بريدن يك لقمه نان چهار ميليارد دلاري بخور و نمير كسي نيست .فقط مي‌خواهيم از چند بعد اين قضيه را نگاه كنيم.طبق فرمايشي كه جناب آموزش و پرورش فرمودند:مردم نگاهي به غير از اين كه شما مي‌بينيد به ما دارند!
خودمان را جاي مردمي مي‌گذاريم كه در اين اواخر فرزاندشان را ازدست داده اند تا ببينيم ايشان چه فرمي هستند و مردم ايشان را چگونه مي‌بينند.راستش جناب آموزش و پرورش من اگر جاي خانواده ايشان بودم...! هيچ خدا را شكر مي‌كنم كه نيستم.زيرا به هيچ عنوان نه طاقتش را دارم و نه توان ايستادگي در مقابل چنين فاجعه اي را در خود مي‌بينم.
اين كه ديروز فرموديد:اگر سرم هم برود استعفا نمي‌دهم.بايد بگويم:خدا نكند سرتان جايي برود.اگر سر شما برود چه كسي در اينگونه مواقع تلخ سربه سر خبرنگاران بگذارد؟! اميدواريم سرتان ساليان سال بالاي سر خودتان و خانواده گرامي‌تان مستدام و با دوام سبز باشد.اما خودتان يك نگاهي بياندازيد،حيف سرهايي نبود كه در آتش سوخت و كباب شد.
راستش استعفا دادن چيز بدي هم نيست.به عقيده من پست و مقام شبيه كت‌و شلوارعاريه‌اي است كه بالاخره بايد به صاحبش پس داد.مهم عمل كسي كه در آن پست ايستاده و حكم زيرلباسي را دارد كه زير همان كت و شلوار به تن كرده كه شخصن براي خودش است و برايش باقي مي‌ماند كه آبرو داري كند.از اين بعد كه به فرهنگ استعفا نگاه كنيم مي‌بينيم اگر با وجدان كار كرده باشيم از استعفايمان ديگران بيشتر متضرر مي‌شوند تا خودمان،آن وقت نشسته و به يادمان هي اي دل غافل مي‌گويند،ما هم به آنها مي‌خنديم و مي‌گوييم دنده‌تان نرم!
مي‌دانم الان با خودتان مي‌گوييد گناه انفجار بخاري‌ها،واژگوني اتوبوس‌ها،كتك‌كاري معلم‌ها،ضعف استخوان‌بندي ساختمان مدرسه‌ها چه ربطي به من دارد؟! من هم نمي‌دانم از خودشان بپرسيد...
راستي چرا در اين حادثه آخر معلم اينقدر ضعيف عمل كرد؟ به نظر شماآيا سي سال خدمت در توان يك معلم زن هست؟ فكر نمي‌كنيد يك خانم بالاي پنجاه سال ديگر اعصاب بچه داري ندارد؟!به جان خودم، ما خودمان با اين سن و سال  تا فرزندمان كمي بيشتر از بليطش حرف مي‌زند حوصله مان سر مي‌رود.نمي‌دانيم آن طفلك‌ها با سن پنجاه به بالا چگونه سي،چهل دانش‌آموز در يك كلاس آن هم روزي شش ساعت را تحمل مي‌كنند.جناب آموزش و پرورش بهتر نيست در قانون كار معلمانتان هم تجديد نظري مي‌كرديد و شغل معلمي را لااقل براي معلمان زن جزء مشاغل سخت قلمداد كرده و به بيست سال تخفيف مي‌داديد؟! يا تصويب مي‌شد يا نمي‌شد! يا بهتر نبود كمي بخشنامه‌ها را هم خودتان مي‌خوانديد.شما هم مانند دوستان به سفرهاي استاني مي‌رفتيد،.در كلاسها با دانش آموزان مي‌نشستيد؟راستش هم فال بود هم تماشا هم براي خودتان محبوبيت جمع‌آوري مي‌كرديد. يا لااقل اگر وقت نداشتيد با آن چهار ميليارد دلار يك ميتي‌كومون براي خودتان استخدام مي‌كرديد و تمام وظايف را به او متمحل مي‌كرديد؟!
به هر حال خوشحاليم كه امروز يك قدم جلوتر گذاشته‌ايد و فرموديد:اگر لازم باشد استعفا مي‌دهمبا عرض شرمنده‌گي.بايد بگويم:لازم است.نه! خدايي ناكرده به خاطر اينكه دور از جانتان وزير لايقي نبوديدبلكه،.براي اينكه شما يكي از پيشگامان و فرهنگ‌سازان فرهنگي فرهنگ استعفا باشيد تا حداقل كار مفيدي در اين چند سال انجام داده باشيد.

 

منتشر شده در روزنامه نوزده دی/ستاره كلهر 

عرض اتاقهای ارزی!

           حتمن شما نيز شنيده‌ايدكه دوستان اتاق ارزي ساخته‌اند كه ورودي آن به عرض يك دلار باريك است.هر نوع ارزي وارد اين اتاق مي‌شود،.بدون هيچ تغييري.به همان باريكي هم خارج مي‌شود.اگر هم نشنيده‌ايد يا چيز زيادي نمي‌دانيد برايتان در اينباره توضيحاتي مي‌دهم تا بيشتر بدانيد.از منابع بسيار موثق شنيده‌ايم ساختار اين اتاق از روي كتاب هاي باستاني مهندسي اهرام مصر ثلاثه برداشته شده و البته بنا بر تغييرات و امكاناتي كه در آن زمان نبوده و اكنون با پيشرفت علم به دستشان آمده، حتا از آن هرم‌هاي بي در و پيكر هم شگفت انگيزتر و دست نيافتني‌تر است. اين اتاق‌ شگفت انگيز پيچ درپيچ طوري ساخته شده است كه ارزها را همان‌طور كه هست تر و تازه شبيه روز اول نگه مي‌دارد حتا از موميامي‌هاي مصر باستان هم دست نخورده‌تر. طوري كه اقتصاددانان زيادي با ديدن اين ابتكار انگشت حيرت به دندان گرفته و سر به كوه و بيابان گذاشته‌اند و همانطور كه با دوربين‌هاي ماهواره‌اي رويت شده از آنطرف زمين بيرون زده و همچنان در فضا به سرعت نور هنوز در حال دويدن هستند.
دماي اين اتاق، ارز و سكه و قيمت هر چيزي را كه شما در توهمتان فكر مي‌كنيد كه در صرافي ها و همچنين كنار خيابان‌هاي اصلي موجود است را حتا يك درصد صعودي اگر بالا برود را به طور دقيق نشان داده  و زنگ خطرآن  به صدا درمي‌آيد. در دماي حاصله در اين اتاق امكان ندارد درجه ارزي به اندازه يك‌صدم ريال كشورمان هم متغير شود.حتا به نقل از همان اخبار موثقه شنيديم در اين مدت كوتاهي كه شما فكر مي‌كنيد در صد همه چيز به نوك هرم رسيده است اتفاقن هيچ تغييري نكرده و همانطور بوده كه هست و اين اتاق همچنان كار خود را به طور اتوماتيك درست و بي هيچ اشكالي انجام مي‌دهد.
البته اين را هم بگوييم گاهي اوقات اتفاقات نادري هم مي‌افتد كه چندان ارزشي هم ندارد. مثلن: وقتي مي‌خواهند ارزي را از اين اتاق‌ خارج كنند،يك صفر به عنوان عوارضي به آن وارد مي‌شود و صد در صد كه اين صفرها نيز هيچ ارزشي نداشته و تاثيري روي فرسوده شدن ارز ريالي ما ندارد..اين امر طبيعي در مومياهي‌هاي مصرهم اگر دقت كنيد اتفاق مي‌افتد غيرقابل كنترل بوده و هست.باز هم تاكيد مي‌كنيم كه در مورد صعود ارزش ارزي بيگانه و سقوطريال وطني  نسبت به موميامي ها نود و نه درصد و نيم كمتر است.
باز هم به كرات از اخبار موثقه‌مان مي‌شنويم كه هواي داخل اين اهرام كاملن خوب است و ارز بيگانه در سلامت كامل عرضي خيلي نازك و كم به سر مي‌برد طوري كه به پوسته نازك داخلي پياز شباهت بيشتري دارد .اين‌ها را گفتيم تا بدانيد هر آنچه در باب وخيم بودن حال ارز وطني شنيده‌ايد همگي كذب محض است.
و در مورد شايعات مندرجه در رابطه با اين اتاق كه گويا شايعه شده اختلالاتي پيش آمده ارز بيگانه را هر چقدر با عرض كم وارد اين اتاق مي‌كنند، با عرضي به طولي چندين بسته تراول ناقابل چرك كف دست كه خودشان هم معتقد بودند چه كسي داده و يا چه كسي گرفته، خارج مي‌شود. شايعه‌سازان همچنين به دروغ شايعه كرده‌اند: انگار نويزگير اتاق ارزي خراب است و ارز همانند برق منطقه‌اي دچار نواساناتي شديد شده است كه هر آن امكان دارد سيستم‌هاي بازار و صرافي‌ها را بسوزاند.با اين حال شايعه سازان به اين موضوع رضايت نداده و پا را از اين باب هم فراتر گذاشته گفته‌اند: ‌اين نواسانات در حد زلزله‌هاي چندين ريشتري بوده كه گويا موجب شده نرخ ارز از نوك هرم اتاق ارزي مثل آتشفشان  کوه کراکاتو اندونزی فوران كرده و اين فوران موجب مفقود شدن ارزش ارز ريالي وطني در برابر ارزهاي روي زمين حتا يالقوزآباد شاخ آفريقا شده است.
نگران نباشيد كه اين موارد در حد شايعه و حاشيه سازي است.چرا كه هيچ منبع موثقي در اين‌باره هنوز مدركي ارائه نداده است و شايعات  مربوطه موثق نبوده است. طبق گزارشات واصله از اتاق ارز، عرض نواسانات آنقدر درصدش پايين است كه هيچ كس لرزه اي را حس نكرده و نمي‌كند.به طوري كه از يك منبع موثق در اين اتاق شنيديم وقتي در اتاق بودند.اين لرزش را فقطدر حدي حس كرده بودند كه گويا مورچه‌اي از يك  كشور بيگانه در حال بازي بيس‌بال با دوستش روي سقف هرم ما مي‌باشد.
با اين حساب به شما قول مي‌دهيم دلار كه سهل است، عكس رويش هم هيچ غلطي نمي‌تواند بكند و ما در هر صورت مشت محكم بر دهان كسي مي‌زنيم كه چشم چپ به اين آب و خاك در هر حالتي بياندازد!.هر چه هست به خودمان مربوط است و به هيچ كس ربطي ندارد!

 

"ستاره كلهر"منتشر شده در روزنامه نوزده دي

اين را برداريد،آن حذف كنيد!

       اینها فقط تصورات من است.شما هم اگر حس ششم یا به قول بعضی ها قوه ی تخیل قوی مثل من داشته باشید، می توانید با حس ششمی که دارید همه چیز را درست حدس بزنید. می گویید نه؟!خب بفرمایید تا قدرت حس ششم را نشانتان دهم.می رویم سراغ اتفاقاتی که معمولن در تمام کشورها می افتد و خیلی هم معمول است.مثلن یک وزیری تصمیم می گیرد بچه ها یکدفعه بعد از سی سال پنج شنبه ها مدرسه نروند.
یکشب برای شام٬ وزرا در خانه ی وزیر مسکن جمع شده اند و بعد از خوردن یک شام مفصل، موقع صرف چای و میوه، ساعت ده می شود. خانم وزیر اقتصاد دلشوره می گیرد و با دلخوری به سمت همسرش برگشته می گوید: پاشو بریم مرد!بچه فردا مدرسه داره خیلی دیر شده!
وزیر اقتصاد که تازه سر صحبتش گل انداخته کمی مسئله را کش می دهد ولی اصرارهای خانم وزیر ادامه دارد و صدای همسران بقیه وزرا هم در می آید، که از جمله یکی از همین معترضین شاید خانم آقای وزیر آموزش و پرورش هم باشد.در این میان شاید وزیر رفاه باشد که پیشنهاد می دهد برای رفاه حال خانواده ها پنج شنبه ها هم به تعطیلات رسمی آموزش کشور اضافه گردد و جلسه ی وزرا ادامه پیدا می کند؛

وزیر صنایع و معادن می گوید: آقا جون مادرت، بیا این پنجشنبه ها رو هم تعطیل کن بلکه یه آخر هفته رو نفس راحت بکشیم.
وزیر بهداشت در حالی که نگاه موشکافانه ای به سیب سرخی که در دستش دارد می اندازد می گوید:بچه ها پدر آدمو در میارن تا برن مدرسه! تا میای چشم به هم بزنی جمعه هم تموم میشه!
وزیر راه و ترابری می گوید: آره والا! مخصوصن بچه های دبستانی!
شاید همسر وزیر آموزش و پرورش هم که دل پری از دختر یا پسرش دارد شروع می کند به گلایه کردن؛
- یه جوری پنجشنبه ها رو تعطیل کن مرد! به جون شما منم همین مشکل رو دارم و ...
خلاصه جناب وزیر آموزش و پرورش تسلیم نظر پیشنهادی جمع می شود و به پیشنهاد دوستان هنگام بازگشت از میهمانی با پیگیری های همسر محترم ،به برنامه بیست و سی زنگ می زند و فردا قرار مصاحبه گذاشته می شود و در مصاحبه نقل می فرمایند که؛
- این تصمیم خیلی وقت است که در دست بررسی است و تصمیمات نهایی هم گرفته شده است.
گزارشگر می پرسد:به نظرتون با اینهمه تعطیلاتی که در کشور داریم این طرح تصویب خواهد شد؟
وزیر آموزش و پرورش با لبخند ملیحی می فرمایند: تصویب که شده! فقط مونده اجرا بشه که به زودی به صورت آزمایشی اجرا خواهد شد.
خلاصه بعد از این ماجرا هفته بعد مدرسه فرزند من و شما یک روز چهارشنبه بدون اطلاع رسانی قبلی و آماده سازی خبر می دهد که کودکان ابتدایی از اول تا سوم دبستان پنجشنبه ها هم تعطیل است. ماجرای شام منزل جناب وزیر مسکن که می گذرد شاید چند وقت دیگر قرار است در منزل وزیر ارتباطات محفل شام دوستانه ای برگزار شود.
اینبار قبل از شام وقتی وزیر وزرای کابینه محترم با شکم گرسنه جمع شده اند.پسر جوان مثلن وزیر امور خارجه از پدرش می خواهد فلان ماشین چند صد میلیونی را برایش بخرد.
وزیر امور خارجه برق از سرش می پرد که: چند صد میلیون؟!!!
در این میان این حرکت وزیر امور خارجه به مزاج همسرش خوش نیامده اخم هایش در هم می رود که ... وزیر امور خارجه هم که شود. همان است که بود. آخر چند صد میلیون هم در این دور و زمان پول است؟  قبل از صرف شام و در حالت گرسنگی جناب وزیر راه و ترابری به شوخی پیشنهادی می دهد به وزیر امور دارایی که؛
- داداش می دونی،ها!،بیا چهار تا صفر پولارو بردار ،بلکه این داداشمون دیگه نگه چند صد میلیون! بتونه این ماشینو برا شازده بخره با چندتومن!
شاید این وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح باشد که با شنیدن این حرف چشمهایش گرد می شود که؛
- عجب پیشنهادی؟!
 و القصه ماجرا قبل از شام به شور می رود، تا اینکه حانومها میز شام را آماده می کنند و موقع صرف میوه و ذکر دعا٬ بعد از شام بقیه بحث بعد از آروغی که وزیر محترم علوم تحقیقات و فناوری می زند ادامه می یابد و در آخر به تصویب  وزرای محترم اقتصاد و دارایی می رسد.
وزیر امور بازرگانی یاد آوری می کند که؛
- حتمن موقع برگشتن یه زنگ بزن اخبار ملی! یعنی همان بیست و سی معروف خودمون، هماهنگ کن  که فردا قبل از فرستادن به مجلس اینو اعلام کنی. فردا یه جلسه هست در مورد حذف سه یا نه حتا چهارصفرها!
فردا اخبار ساعت بیست و سی را که نگاه کنی خبر حذف صفرها با سانسور میهمانی دیشب وزرا از تلوزیون پخش می شود و وزیر امور دارایی می فرمایند: این تصمیم مدت زیادی است که در حال بررسی است وتقریبن به تصویب هم رسیده است.
خبرنگار می پرسد:اگر چهارصفر را حذف کنید هزار تومن می شه یه ریال! صد تومن میشه چقد؟
-خب به مراتب با دینار به پایین میاد!
بعد از پخش اخبار٬ شاید که نه! ظاهرن و عاقلانه تر اینطور است که اینبار قرار میهمانی حساس و حیاتی شام به جای خانه ی وزیر در خانه ی یکی از روشنفکران برگزار خواهد شد که بزرگترین مشکل حتا بزرگتر از تورم اقتصادی احتمالی را حل کنند.یعنی نام واحد پولها!
-برادران،خواهران،اندیشمندان! نویسندگان ،شاعران و روشنفکران عزیز!چرا باید واحد پول ما برگرفته از زبان بریتانیایی های استعمارگر و یا عربهای تازی باشد؟ما خودمون دوهزار و پونصد سال پیش واحد پول داشتیم.ما فرهنگ ...
اگر اینطور است و حدس آخرم هم درست است درخواست می کنم مرا هم به این میهمانی دعوت کنید.یا شاید هم چه می دانید این میهمانی  الان در خانه ی خود من در حال بررسی طرح نام واحد پولهاست.این را شما باید حدس بزنید.به هر حال باید صحت این موضوع را فرداشب در برنامه ی بیست و سی دنبال کنید و از سلامت این داستان اطلاع حاصل کنید.


پی نوشت:
الف:گفتم ننویسم و فقط به جمع آوری نوشته هام برسم. ولی مگه میشه؟به جان خودم نمی ذارن. دست من نيست كه! هردم از این باغ بری می رسد يا به به زبان امروزي و به قول آن شاعر هالو :برای طنز ما دمبدم مضمون نو مي پرورند! و اگر نشر نشه کهنه میشه و شاید بيات!
ب:بخوانید دوستانمان را در؛ عاشقانه هاي يك شاعر اصفهاني به نام رزيتاكريمي، شاعرانگي علي در راز بارون ٬ گزارش كلي از جام موشك صفرو نيم،گزارشي نه چندان كامل كازاچوك،دست نوشته هاي خواندني fati، و ادامه مطلب در ستاره بارون.