ارقام را پدر و مادرم مي‌سازند!

           كاري ندارم به گذشته يا آينده!اصلن كاري به اوضاع بيرون از خانواده خودم هم ندارم.حتا در مورد يك دقيقه هم قبل از تولد خودم را نمي‌گويم و كاري هم يه يك صدم درصد نيم صدم دقيقه درصد بعد هم ندارم كه شايد زنده باشم يا نه؟! يك قدم آن‌طرف تر از خانه‌مان هم منظورم نيست.منظور خانه خودمان است و دسته گل بزرگي كه پدر و مادرم با هم آنجا به آب داده اند. همين سي و سه سال عمرم نه بيشتر.درست از ششم بهمن سال پنجاه و هفت به اينور و تا همين الان كه دارم اين داستان را مي‌نويسم.نه، نه، نه! اشتباه هم نكنيد و اين سن و سال  من را به هيچ چيز ديگري ربط ندهيد. خودتان هم می دانید خوبیت ندارد روی سن و سال خانومی حرفی زده شود آنهم من  كه بر سر يك اتفاق از روي ندانم كاري  پدر و مادرم هفده هجده سال هم زود به دنیا آمده ام ، وگرنه من الان می بایست حدود هجده یا فوقش نوزده ساله بودم. پس  لطفن سن من را به هيچ چيزي مربوط نكنيد و اين نوشته را حتا یک هزارم یک درصد هم  به هيچ اتفاقي خارج از خانواده خودم ربط ندهيد . فقط  از شما مي خواهم به نواسانات درصد هاي زندگي من و خانواده‌ام نگاهي بياندازيد.شايد  براي شما هم مثل خود من جالب باشد.تا حساب و کتاب زندگی خودتان دستتان بیاید.
راستش من كه به دنيا آمدم خانواده‌مان شد يك خانواده چهارنفري؛من٬برادرم و پدر و مادرم. تا آن‌زمان افراد خانواده ما هركدام از حقوقي كه پدرم مي‌گرفت سي و سه درصد بهره مي‌بردند و يك درصد هم پس‌انداز مي‌كردند كه به نظرم برادر بزرگم كه قبل از من به دنيا آمده بود خيلي پا قدم خوبي داشته كه با همان يك درصد،پدرم توانسته بود تا آن‌موقع  يك خانه و يك ماشين هم بخرد. با آمدن من درصد هر يك از افراد خانواده به بيست و پنج درصد كاهش يافت.بدون آن پس انداز يك درصدي. پس نتيجه مي‌گيريم پا قدمم خوب نبوده. اما حقوق  پدرم بعد از مدت كوتاهي سه درصد افزايش يافته بود كه برادر دومم به دنيا آمد. با اين وضعيت سهم هر يك از ما به پوزده و نيم درصد كاهش يافت. با اين حساب برادرم هم پا قدم خوبي نداشت و حدود بيست و چهار درصد پاقدمش براي هر يك از افراد خانواده سنگين بود كه به نوعي مي‌شود براي كل خانواده صد و پونزده٬شونزده درصد كه فاجعه اي است در نوع خودش.چهار سال بعد با آمدن خواهرم٬ در يكي از ادارات  دولتي يك اختلاسي صورت گرفت به ميزان صد و بيست ميليون تومن و اوضاع اقتصاد خانواده ما خيلي خراب شد. آخر پدرم از كارش اخراج شد و هزينه هاي ما به صفر درصد رسيد و به من مربوط نيست كه اختلاس را كه كرده بود و چرا پدر من اخراج شده بود. مي‌خواهم بگويم خواهرم اصلن قدمش خوب نبود كه هيچ٬ افتضاح هم بود. با به دنيا آمدن برادر سومي و عضو هفتم خانواده پدرم در يك اداره ديگر شروع به كار كرد كه حقوقش نصف حقوق اداره‌ي قبل بود. ولي خب با اين حساب هر كدام از ما از صفر درصد قبلي به نه درصدي رسيده بوديم كه به نظرم پاقدم آن برادرم تا حدودي خوب بود يعني به ميزان نه درصد ضرب در هفت نفري كه بوديم كه مي‌شد گفت: حدودن شصت و سه درصدي پاقدم داشت كه اين براي يك نوزاد عالي‌است. اما با به دنيا آمدن خواهرم حقوق پدرم هم يك چار درصدي تغيير كرد كه در عوض با تورمي كه در بيرون از خانه  يعني مغازه ها رخ داده بود، حدودِ نمي‌دانم! بگذاريد حساب كنيم: من كه به دنيا آمده بودم نوشابه را مي‌گرفتند دوشاهي اما اين خواهرم كه به دنيا آمد مي گرفتند پنج تومن! فكر كنم حدود به قول يك بنده خدايي در هر يك تومن صد در صد كه در پنج تومن مي‌شود پانصد درصد تورم كه روي هم رفته به عقيده من اين خواهرم نه تنها پاقدمش خوب نبود بلكه اوضاع اقتصادي خانواده ما را تراكانده بود. نه اغراق هم نمي‌كنم. ماكاروني كه دويست و پنجاه تومني شده بود  هشتصد تومن! كه حدودن ميشود شصت در صد تورم! البته خدا خيلي به ما رحم كرد كه پدر و مادرم بيكار نماندند و اينبار با اقدام به ساخت يك فقره برادر ديگر، اوضاع خانواده بهتر شد  و حقوق پدرم هم پانزده درصدي افزايش يافت. اوضاع بيرون از خانه هم چند سالي  آرام مانده بود تا اينكه برادرم هشت ساله شد. بعد يك تحولي در اوضاع بيروني خانواده  ما روي داد و تورم پشت تورم كه تاثيراتش در خانواده ما بسيار زياد است. با اختلاس دوباره اي هم كه آن اواخر پيش آمده بود راستش  درصد هر يك از افراد خانواده ما به صد درصد منفي زير صفر رسيده بود و اوضاعمان چندان خوب نبود. يعني اگر اشتباه نكنم اوضاع هر يك از افراد خانواده با جمع و ضرب و تفريق درصد هاي زندگيمان حدودن چند ميليارد درصد كه اگر با نه نفر افراد خانواده ضرب شود چند میلیون میلیارد درصدي خراب شده بود.بدبختي هم اآنجا بود كه ديگر هيچ راه چاره اي هم نبود. چرا كه مشكل بزرگي پيش آمده و پدر و مادرم پير شده بودندو ديگر توان درست کردن بچه دیگری را نداشتند.


 
"ستاره كلهر"