وعده را داد و گفت:سنگين است!

به سلامتي و خير و خوشي! صد روز از روز پاتختي جناب دكتر گذشت و سپيده صبح صدم دميد.شايد مشغله‌هاي زندگي نگذاشته باشد كه كسي يادش بماند دگتر صد روز پيش چه قولي داده بودند و قرار بود چكار كنند.
اما خيلي از آنهاكه فكر مي‌كنند آدمهاي زرنگي هستند و مو را از ماست بيرون مي‌كشند،اينجور وعده‌هاي سر خرمن را جايي يادداشت كرده و روي در يخچال مي‌چسبانند،و روي روزشمارهاي تقويم ديواريشان هر روز يك ضرب‌در قرمز مي‌كشند تا صبح روز موعود خورشيد طلوع نكرده،ميان خواب و بيداري مچ طرف مقابل را بگيرند.
اما اگر ايشان آدم زرنگي بودن بايد به جاي اين جنگولك بازي‌ها و هر روز خط و نشان كشيدن‌هاهمان روز اول يك نگاهي به اوضاع اقتصادي مي‌انداختند و به جاي كلاهشان،عقلشان را قاضي مي‌كردند كه آيا اين همه مشكلاتي كه طي چند سال روي هم انباشته شده است چطور مي‌تواند در عرض صد روز حل شود،اگر علاءالدين و چراغ جادويش هم بود و همه غولهايش را با هم بيرون مي‌اورد هرگز نمي‌توانستند اين گره را بازش كنند تا الان نيايند و هي حرف از گذاشتن و برداشتن كلاه بزنند.

شايد خيلي‌ها بگويند: وقتي امكانش نيست،پس وعده‌ش براي چيست؟بايد در جواب ايشان دوباره دست به آبديت كردن ضرب‌المثلها زد و گفت:وعده‌هاي انتخاباتي نه جنسش از چين است،بلكه اقتضاي طبيعتش اين است.يا بهتر بگوييم كه از كرامات انتخابات اين است،وعده را داده،بگويد: سنگين است!

اما با اين تفاسير با وجود اينكه بعد از انتخابات شاهد يك سري اتفاقاتي بوديم كه به مزاج خيلي‌ها خوش نيامد،مثل: گراني خودرو و جلوگيري از سقوط قيمت دلار،گران شدن محصولات لبني كه دست خيلي‌ها را كوتاه كرده و پنير و شيرو  ماست بر نخيل! و از آنجاييكه با اينكه ما توي اين مملكت كاره‌اي نيستيم و فقط هر روز يك چيزهايي در اندازه‌اي يك نقطه ته خط گوشه ستون همين روزنامه را خط‌خطي مي‌كنيم كه آيا كسي مي‌خواند يا نه!يا خانم خانه شيشه را خيلي تميز مي‌كند كه دنيا را بهتر ببيند و عموسبزي فروش چطور با اين روزنامه‌ها تا مي‌كند،به خيال خيلي‌ها خيلي سرمان مي‌شود و هر روز بايد پاسخگوي مردم ساده و مهرباني باشيم كه بعد از آنهمه فشار گراني در دوره گذشته هنوز چشم اميدشان به واريز يارانه‌هاست كه مي‌پرسند: آيا قطع مي‌شود يا نه؟!پي به آن برديم كه اخبار برداشتن يارانه‌ها در اين صد روزموجب ايجاد استرس صدبرابري صد روز پيش شده است.
اينها اتفاقاتي بود كه وعده داده شده بود حل شود.حالا چه شد كه از نظر خيلي‌ها نشد،از اولش هم معلوم بود و گفتنش حرف اضافه زدن است.
اما با اين همه نبايد بي انصاف هم بود.يادمان كه نرفته است.اوضاع اقتصادي ممكلت تا چهار ماه پيش چه وضعي داشت.هر روز يكي از اقلام ضروري خانواده سوژه محافل و مجالس طنز مي‌شد.مي‌توان گفت:در اين صد روز حداقل كاري كه صورت گرفته است اين است كه ديگر از معروف شدن قند و چاي و تايد و صابون خبري نيست  و همه آرام و بي‌سر و صدا سر جايشان نشسته‌اند..
صد روز صبر كه چيزي نيست، ما هم مثل همه مردم عادي شده صدسال هم صبر مي‌كنيم تا اوضاع معيشتي‌مان از اين درياي مطلاتم گراني به اميد خدا در ساحل امني بنشيند.چرا كه از قديم هم گفته‌اند:سختيش صد سال اوله!


منتشر شده روزنامه نوزده دي/ستاره كلهر

ويروس مافيا

               نمي‌دانم شما هم حس مرا داريد يا نه!آنهايي كه شخص شخيص بنده را مي‌شناسند،مي‌دانند.من طرفدار خودم هستم.اين را بارها و بارها توي نوشته‌هايم تكرار كرده‌ام.دروغ نگفته‌ باشم كمي هم طرفدار هر دو پرسپوليسم!از علي دايي هم به اندازه  دايي علي‌ام به دليل افتخار آفريني‌اش در جهان كه كاري كرده تا مسي آرزوي زدن ركوردش را در خواب داشته باشد قدرداني مي‌كنم.از عادل فردوسي پور هم براي زحماتي كه در پيشرفت فوتبال كشور كشيده‌اند بسيار سپاسگزارم.گاهي هم براي روح گذشتگان فوتبال مانند زنده ياد ناصرحجازي و سيروس قايقران صلواتي مي‌فرستم كه اميدوارم به دستشان برسد.

راستش بعد از باخت پرسپوليس در مقابل سپاهان و افشاگري دايي در مورد مافيا در فوتبال ايران،كارت قرمز گرفتن داور قهرماني از داوران كميته انظباطي،امتياز كم شدن از تيم استقلال و پرسپوليس به خاطر جيغ و دادهاي تماشاگرنماها!كه اگر تماشاگرند كه هستند،اگر نمايي از تماشاگر هستند كه چرا تماشاگر به حساب مي‌آيند؟كه به ما هم مربوط نيست كه اين امتياز كم و زياد كردن ها به نفع كي هست يا نيست و كي با كي نيست،يا كي‌به‌كي هست و يا در اصل مافيا از نظر شما چيست؟كه زا نظر ما عددي نيست!
به جان شما نباشد به جان خودم!من تا قبل از بازي سپاهان و پرسپوليس فكر مي‌كردم،مافيا بازيگراني هستند كه توي فيلمهاي ايتاليايي نقش‌آفريني مي‌كنند و يك كارآگاه زرنگ كاري  مي‌آيد كه كاري كند دم مافيا لاي تله گير كند.با اين تصوراتم هميشه به اين نتيجه مي‌رسيدم كه مافيا بايد جانوري دم دار باشد!
اما حالا با كمك علي دايي و تحقيقاتي كه خودم در اين راستا انجام داده‌ام به اين نتيجه رسيده‌ام كه مافيا يك نوع بيماري ويروسي است كه چند ساليست وارد كشور شده است كه جناب دكترعلي دايي اين بيماري را در ورزشي به نام فوتبال كشف كرده و به  امور درمان فوتبال كشور معرفي نموده است.حالا اگر درمان صورت گرفته يا مثل خيلي از بيماريها نصفه نيمه بنا به هر دليلي كه به شما مربوط نيست رها شده است به خود فوتبالي‌ها مربوط است.وگرنه به قول آقايان،ما خانم‌ها را چه به فوتبال؟!يعني در اصل اعتراف مي‌كنم: من را چه به فوتبال؟ نود دقيقه فوتبال را همراه يك كيلو تخمه آفتاب گردان شمشيري نگاه مي‌كنم تا راز اين موضوع كه  چرا پرچم كمك داور زرد است ولي پرچم كرنر قرمز را كشف كنم!  وضمن احترام به ارق يا عرق ميهن پرستي‌ام كه چرا به جاي اين پرچم‌ها پرچم كشورم را جايگزين نمي‌كنند؟موضوعي كه شايد به عقل هيچ بني بشري  هم تا به حال نرسيده باشد.حالا بعد از بازي سپاهان و درك معني واقعي مافيا به غير از دليل تناقض در رنگ پرچم كرنر و پرچم داور،سوال ديگري كه موقع ديدن فوتبال ذهنم را درگير مي‌كند اين است كه:مافيا در چه چيزي وجود ندارد؟
هنر،زمين،مسكن،آب،خاك،هوا،انرژي،بانك،واردات و صادرات و....
من براي هر يك از گزينه هايي فقط يك واژه را نوشتم. ولي شما آن را گسترده‌تر بخوانيد.مثل هنركه زير شاخه‌هايي چون:چاپ و نشر،نويسندگي،شعر و شاعري،سينما و تلوزيون ،اختلاس و ...هر هنري كه به ذهنتان مي‌رسد وارد كنيد.
يا مثلن وقتي مي‌گوييم: مسكن،از خانه‌هاي چند ميلياردي بگيريد تا برسيد به مسكن مهرهايي با اقساط سيصدهزار تومان و كارتون هاي خواب ...
آب كه مي‌گوييم از سد دز بگيريد تا يزد و اصفهان و  قمرود خودمان يا حتا چرا راه دور،تشريف بياوريد همين شير آب خانه ما...
به هر جهت اگر علي دايي نيستيم ولي ياعلي بگوييم و هر يك از اين گزينه‌هاي چند حرفي كه يك واژه را تشكيل مي‌دهد را جويده و مثل آدامس تا هر جايي كه دلمان مي‌خواهد كش بدهيم ببينيم كجاي كار هنوز آلوده ويروس مافيا نشده است كه بلكه همگي به نان و نوايي برسيم!




منتشر شده در روزنامه نوزده دي/ستاره كلهر

همراه اول

سلام جناب همراه اول!

 اميدوارم كه حالتان خوب باشد.راستش از اينكه هميشه به يادم هستيد و برايم پيامك مي‌زنيد بسيار از شما سپاسگزارم.نمي‌دانم چطور از شرمندگي‌تان دربيايم.در اين روزها كه هر كسي يك پيامك ارسال مي‌كند توقع دارد برايش ده‌تا پس بدهيم،اينكه شما لطف مي‌كنيد و خيلي كم توقع به يك پيامك رضايت مي‌دهيد،تازه جايزه هم مي‌دهيد، جاي بسي تشكر و قدر داني است كه از توان زبان من خارج است.هر چند بايد اعتراف كنم به جز شما هيچ كسي يادي از من نمي‌كند.كارم شده است از صبح تا شب خواندن پيامك‌هايي كه برايم مي‌فرستي اما از آنجا كه گو.شي زبان‌بسته من صندوق پستي‌اش جا كم دارد،با اجازه‌تان انگشتانم تاول زده تا پاكشان كنم.

غرض از مزاحمت! راستش خواستم اين مطلب را برايتان پيامك كنم ديدم احتمال دارد وسط راه به مشكل بربخورد و متن كامل به دستتان نرسد.از اين رو مطلب را برايتان محترمانه در يك ستون بلند بالا تقديم كردم.

جناب همراه اول عزيزتر از جان!

راستش در آخرين پيامكي كه برايم ارسال كردي متوجه منظورت نشدم،فرموده بوديد: با فرستادن نام پژمان به شما مي‌توانم با پژمان جمشيدي صحبت كنم؟!حالا كه شما مسبب اين آشنايي مي‌شويد مي‌شود موضوع صحبت را هم معين كنيد؟!

از وقتي كه اين پيامک را برايم فرستاده‌ايد من دچار دگرگوني روحي شده‌ام.تمام وقت فكر مي‌كنم كه در چه رابطه‌اي مي‌توانم با ايشان صحبت كنم.چند مورد خاص به نظرم رسيد كه درباره‌اش نياز به كمك يك فرد آگاه دارم كه كي بهتر از پژمان؟! به نظر شما آيا پژمان جمشيدي دستي در تحولات هسته‌اي بين‌الملل دارد و مي‌تواندكمكي به ندانسته‌هاي ما براي نوشتن يك مقاله طنزبكند؟آيا اقتصاد دان خوبي‌است و با بحران اقتصادي جامعه آشنايي دارد؟ از سياست بگذريم راستش چند روزي است كه دچار آنفلانزاي شديدي شده‌ام ،آيا ايشان از پزشكي چيزي سر درمي‌آورند؟يا روانشناسي مي‌دانند تا راه‌حلي پيش‌پايم بگذارند ببينيم از دست مزاحمان مجاز تلفني بايد به كجا پناه ببرم و به چه كسي شكايت كنم؟

گذشته از همه اين موارد شنيده‌ام شما اين پيامك را به غير از من به افراد زيادي ارسال كرديد.مثل همسرم كه ايرادي ندارد.چه ايرادي دارد همسرم با پژمان جمشيدي دوست شود؟اما آدم مومن! چرا به دخترم هم ارسال كرديد؟حالا فرض را بر اين مي‌گيريم كه جناب جمشيدي آنجا نشسته است و مي‌خواهد با تمام ملت شريف ايران صحبت كند.ولي نه من راضي هستم،نه اصول شرع و عرف جامعه اجازه مي‌دهد كه اين رابطه ميان دختر من و حتا دختران و زنان جامعه برقرار شود.

با تشكر همراه هميشگي شما براي خواندن پيامك‌هاي وقت و بي‌وقتتان اينجانب!



منتشر شده در روزنامه 19 دي /ستاره كلهر