آدرس سر راست نداریم

آدرس سر راست نداریم

-  آقا اگر می شود آدرس رو درست بنویسین
- آدرس درست همینه
-  نه آقا،این آدرس نیست،یعنی هست، اما آدرسی که من می خوام نیست
- مگه شما آدرس کجا رو می خواین؟
-  آدرس منزلتون
- خب همینه دیگه
-  آخه آقا این چه آدرسیه؟!
- چشه؟
- شما نوشتی:پاسگاه شاسطلی،ته کوچه اولی،چسبیده به خونه مش کاظم
- خب چیه پایین شهره؟ کلاسش به ادارتون نمیاد؟
-  ای بابا آقا! این چه حرفیه می زنی؟اگر ممکنه  یه قبض آب یا برق بیار من درستش می کنم
پیرمرد عینک ته استکانی اش را روی صورتش کمی جا به جا کرده گفت:این همه راه برم قبض آب و برق بیارم؟تو فک کردی قبض آب و برق بیارم آدرس خونه م فرق می کنه؟
-  خب آقا می گی من چکار کنم؟
- چه می دونم؟عین بچه آدم کار منو راه بنداز برم
-   آقا اگه شما قبض برقتونو بیارین ده دقیقه بیشتر کار نداره
-  برای ده دقیقه کار من باید دو ساعت برم خونه؟
- خب من چکار کنم؟
-  آخه قبض من به چه دردتون می خوره؟ شما می خوای خط موبایل فعال کنی، قبض برق می خوای چکار؟ یکی نیست بگه اخه ...چه ربطی داره به شقیقه؟
با این حرف نگاه مشتریان و کارمندها به سمت مرد چرخید. زن جوان سرش را از رایانه گرفته و نگاهش کرد و گفت:آقا مودب باشین. قبضتونو باید بیارین من آدرس درست رو بنویسم
پیرمرد دیگر داشت از کوره در می رفت. کمی صدایش را بالاتر برده، گفت:یعنی تو می گی اداره برق آدرس خونه منو بهتر بلده؟
-  من منظورم این نبود آقا،منظورم...
-   بیخود کردی
کم کم حواس مشتریان به سمت پیرمرد و کارمند جلب شده بود، که مردی حدودن پنجاه ساله مسیر انتهایی بانک را طی کرد و به سوی پیرمرد رفت: سلام حاج الفض چی شده؟
- به! حاج غلامسین، چه می دونم حاجی؟ از این خانوم بپرس
- از شما بعیده مومن
- بابا از صب تا حالا از خدا بی خبرا برا آدرس خونه م اسیرم کردن.میگن ادرس خونه منو اداره برق بهتر از من بلده
 
حاج غلامحسین قیافه حق به جانبی گرفته، با لبخندی که با شوخی توامان بود گفت:خانوم چی شده؟این چه حرفیه به این دوست ما زدی؟
- هیچی آقا!شما ادرستو اینجا بنویس من کار دوستتونو راه میندازم
پیرمرد فرم را بالا و پایین کرد و سر و ته نگاهی به پشت و روی فرم انداخته،فرم را جلوی روی کارمند گذاشته گفت:من که سواد ندارم دخترم، من میگم تو بنویس.
بعد رو به حاج الفض کرده گفت:آخه حاجی اینم خون کثیف کردن داره؟
کارمند نگاهش را به دهان حاج غلامحسین دوخته گفت:بفرمایید
حاجی غلامحسین بادی به غبغبش انداخته گفت:چال کاظم-کوچه ابوله- خونه بقل مش عباس
- ببخشید آقا، یه آدرس پستی بدید که بتونم وارد سیستم کنم
-آدرس پستی دیگه چه صيغه‌ايه؟ همینو واردش کن مشکل نداره
کارمند بیچاره گیر افتاده بود.نمی دانست چه بگوید و چطور به ایشان حالی کند آدرس پستی چیست؟با درماندگی گفت:عجب گیری افتادم ها!آقا تو رو خدا یه آدرس درست و حسابی بهم بدین یا یه قبض برق یا آب بیارین
حاج الفض سرش را تکانی داده گفت: اونی که گیر افتاده ماییم.خدا بیامرزه پدر عربو که ضعیفه ها رو زنده به گور می کرد.آخه یکی نیست بگه تو که کار بلد نیستی برو وایسا کنار اجاق گاز تو آشپزخونه!
دختر جوان که دیگر به شعورش بر خورده بود گفت: آقا به من چه شما آدرسُ درست حسابی بلد نیستی؟
- من بلد نیستم،یعنی حاج غلامحسینم بلد نیست که کل مملکتو زیر پا گذاشته
حاج غلامحسین نگاهی به حاج الفض کرده گفت:صب کن حاجی! شاید آدرسا واقعن مشکل داره؟می‌خای آدرس خونه پدر زنتو بده بنویسه؟
حاج الفض نگاهی به کارمند کرده گفت:بنویس
- بفرمایید
- محله ننه اکبر- صد متر بعد سنگکی- کوچه باریکه دری که رنگ نشده خونه ماس
دختر جوان دستش را زیر چانه اش گذاشت و نگاهش را روی حاج الفض خیره کرد.حاج الفض سرش را تکان داده گفت:استغفرلا!
دخترک گوشی تلفن را برداشت و شماره ای را گرفت:الو سلام

- خوبی

- چند تا آدرس بهت میدم ببین می تونی یه آدرس پستی بهم بدی

- چال کاظم – کوچه ابوله – بقل خونه مشد عباس

- نخند اصلن اعصاب ندارم.منتظرم

- خدافظ
یک دقیقه نگذشت که تلفن زنگ زد.کارمند جوان گوشی را برداشت:سلام

- بگو می نویسم "نوبهار – نرسیده به دانشگاه ازاد- کوچه شهید....

چاپ شده در روزنامه ۱۹ دی

زود باشید روزها رو پیدا کنید        

زود باشید روزها رو پیدا کنید

                مرد چاقی وسط سالن اداره ایستاده بود و هی هوار می کشید.آقای رییس سرش را پایین انداخته بود و حرفی نمی زد. مرد چاق هم وقتی می دید کسی نیست تا جواب داد و هوارهایش را بدهد، هر دفعه صدایش را بالاتر می برد و یک نیمچه فحشی هم می داد.
آقای رییس پرسید: چی شد پس؟
کارمند هم هی با موش رایانه، صفحه اش را بالا و پایین کرد و چند بار هم با ده تا انگشت  روی صفحه کلید زد و گفت: آقا به خدا یازدهم گم شده؟
تا رییس خواست حرف بزند مرد چاق صدایش را بالاتر برد: یعنی چی گمشده؟من خودم اینجا دادمش!
رییس هی این طرف و آن طرف می رفت و سراغ یازدهم را از کارمندهایش می گرفت: چی شد پیدا نشد؟
-نه قربان!من پیداش نکردم
-یعنی چی؟
-وای قربان یه یازدهم دیگه هم گم شده!
-چی؟
-نه پنج تا یازدهم نه شد هشت تا...
آقای رییس سردر گم اینور و آنور می دوید.اما انگار نه انگار از یازدهم ها خبری نبود.کارمندها همه جای اداره را به هم ریخته بودند و لای زونکن ها داخل فایل ها به دنبال یازدهم می گشتند.مشتریانی هم که به دنبال کار امروزشان بودند به دنبال کارمندها می دویدند تا بلکه بلایی که سر یازدهم آمده خدایی نکرده سر نوزدهمشان نیاید.
آقای چاق کل اداره را روی سرش گذاشته بود و این امر باعث شده بود تا صدای بقیه مشتریان هم دربیاید.
اینجا بود که یکی از مشتریان داد زد:آقا کار نوزدهم منو راه بیاندازید وگرنه بیستمم کلن خراب میشه!
رییس سرش را کرد توی لب تابش و گفت : آقا تو رو خدا اجازه بدین ما یازدهم رو پیدا کنیم قول می دم بلایی سر بیستم شما نیاد
مرد با عصبانیت داد زد: گور بابای یازدهم!کار منو را بندازید ببینم..اگه بلایی سر بیستم من بیاد پدر همتونو در میارم.
آقای رییس برای اینکه کار بالا نگیرد به طرف کامپیوتر یکی از کارمندان رفت تا کار بیستم مرد را راه بیاندازد که مرد اولی داد زد: به خدا اگه بذارم. یا اول کار یازدهم من رو راه میندازید یا می زنم در و پنجره این خراب شده رو پایین میارم
این را که گفت: مرد دومی به سمتش آمده گفت: تو غلط می کنی!تو اینجا چه کاره ای؟مگه اینجا بی صاحابه؟!
مرد یازدهمی با شنیدن این حرف عصبانی شده به سمتش حمله کرد و گفت:مگه کوری نمی بینی که من از صبح تا حالا اینحا الافم؟
دعوا که بالا گرفت مردم هم دورشان جمع شدند.آمار یازدهم های گم شده از صد تا هم گذشته بود که رییس ناچار زنگ زد به حراست و آمدند مرد یازدهم و بیستم را بردند.

هنوز چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که یکی از کارمندان رییس را صدا زد:قربان،یازدهم ها اینجاست ولی انگار دوتا دهم یه سیزدهم این آقا هم گم شده...

استاد

دستم را بگير، نكِش!
تجربه هايت را بي منت يادم بده
آن را هم كه روزگار به تو نداد،بنويس پاي امتحان من!

"ستاره كلهر"

*روز معلم براي دوستان معلم (استاد) دنياي حقيقي‌تر از مجازي‌ام مبارك!