پول گمشده
- تو بيخود كردي هفتاد و چهارهزار ميليارد تومنه
- حرف مفت نزن! تو اصلن ميدوني هفتاد و چهارهزار ميليارد تومن چندتومنه؟!
انگار مبلغ پولي كه سرش دعوا بود زياد بود. بايد دنبالش ميگشتم لابد همين دور و برها افتاده باشد.اگر يك ميليون از آن نميدانم چندهزار ميليارد هم مال من بود كلي از اقساط و اجاره خانه عقب افتاده وپول آب، برق، گاز و حتا تلفنمان را هم كه چندماهي بود قطع شده بود را ميدادم.تازه چيزي هم كَفَش برايم باقي ميماند.
همينطور كه چشمم را اينور و آنور ميچرخاندم،گوشم را هم تيز كرده بودم ببينم آيا نشاني از كيف پول مورد نظر وسط دعوا ميدهند.كه مرد دومي گفت: مردك ميگم كلش پنجاه و چهار هزار ميليارد بود نه هفتاد و چهارهزار ميليارد!
با تعجب نگاهي به مرد اولي انداختم.مرد اولي گفت: الحق كه هيچي حاليت نيست
- من حاليم نيست يا تو؟!
- حرف بيستهزار ميليارد تومنه،ميفهمي؟
- من ميفهمم تو نميفهمي
به حال من فرقي نميكرد.من فقط يك ميليون از آن پول را ميخواستم.اصلن شايد پول را پيدا ميكردم یهشان ميدادم بيشتر از اينها به من مژدگاني ميدادند.بالاخره مبلغ كمي نبود.براي همين شروع كردم به گشتن تا بلكه هم پول را پيدا كنم٬هم اینکه ثوابي كرده باشم و شر دعوا خوابيده باشد. هم اين دونفر كه به احتمال زياد شريك هم بودند كاري به دست خودشان ندهند.
تمام منطقه را مو به مو گشتم.اما انگار تخمش را ملخ خورده بود.اثري از كيف پول نبود كه نبود.دست چند نفر كيف ورزشي بود به نظر ميآمد رفيق هم باشند.از هيكلشان هم معلوم بود يك ريگي به كفششان دارند.شبيه باديگاردهاي آدمهاي خلافكار توي فيلمها بودند.احتمال داشت پولها را توي كيفشان تقسيم كرده باشند.پشت سرشان رفته و ايستادم.در مقابلشان اينقدر كوچولو و ظريف بودم كه اصلن ديده نميشدم.پولم را روي زمين انداختم خم شدم بردارم كيف را بو كه كردم سرم گيج رفت.کیفشان بدجوربوي عرق ميداد که سرگیجه گرفتم و چشمانم تار شد.حتا کم مانده بود همان وسط بالا بیاورم.با آن حال نزار خواستم پولم را بردارم كه يكي از آنها پاي گنده اش را گذاشت روي پول و خم شده پول را برداشت. بعد هم از من تشكر كرد.راستش ترسيدم بگويم پول براي من است. براي همين از خير پولم گذشتم. و ايستادم. حالا ديگر مطمئن بودم كه توي كيفشان پول نبود و احتمالن اينها ورزشكار بودند و لباسهاي عرقكردهشان در كيف است.
دوباره به جايي كه دعوا بود برگشتم.انگار آرام شده بودند.نكند كسي ديگر پولشان را پيدا كرده بود و داده بود.من از اولش شانس نداشتم.اما هر چقدر نگاه كردم كيفي دستشان نبود.
اولي سرش را تكان داد و گفت:آدمهاي ساده و خنگي مثل تو هستن كه هر چيزي را باور ميكنند
دومي حرفش را قطع كرد و گفت: نخير جانم! آدمهايي مثل شما هستند كه دست به شايعه پراكني ميزنند و همه چيز را خراب ميكنند.
- يعني تو ميگويي باور كنيم كسري بودجه امسال دولت فقط پنجاه و چهار هزار ميليارد تومنه؟سادهاي به خدا!
- نه بيا روندش كنيم بگيم صدهزار ميليارده شايعه شايعهس ديگه!آب كه از سر گذشت چه يك وجب چه پنجاههزار ميليارد!
تازه دوزاريم افتاد كه اينها سرچي دعوا ميكنند.واقعن مردم ديوانهاند.نميگويند ديگران دچار سوتفاهم ميشوند و به دردسر ميافتند.حالا ديگر دلم به آن پونصد تومني كه آن ورزشكار از خدا بيخبر برداشته بود ميسوخت.بعد از آنها نوبتم ميرسيد. خواستم يك پونصدي ديگر از توي كيفم در بيارم تا بليط مترو بگيرم كه يكي از پشت صدايم كرد.به عقب برگشتم.همان ورزشكار بود.
- ببخشيد خانم انگار اين براي شما بود
- ممنونم
- شرمنده من فكر كردم براي منه! من معذرت ميخوام
- خواهش ميكنم.ممنونم
از خدا بيخبرها مرا به گناه هم انداخته بودند.آخر يكي نيست بگويد شما ته پيازيد يا سر پياز كه سر كسري چندهزار ميلياردي بودجه دولت صحبت ميكنيد؟
مرد اولي بليطش را گرفت و رفت اما مرد دومي تمام جيب و كيفش را زير و رو كرد و به دنبال سيصدتومن گشت تا بتواند پول بليط يك طرفه مترو را بدهد.دلم به حالش سوخت و پونصدي را كه مرد ورزشكار پس داده بود به دستش داده گفتم:آقا بفرماييد اين براي شما بود افتاده بود روي زمين!
منتشر شده در روزنامه نوزده دی
"در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد!"ستاره كلهر"