اندر احوالات من و سعدي با هم
از جيب و حقوق که برآید
کز عهده وامش به در آید؟!
باران اموال بی حسابش به گوش جهان رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا را پركرده!اموال بندگان خدا به گناه نبرده و روزی مردمان به خطا نخورده است
ای رفيقي که از خزانه غیب
پول و كارخانه دو چند داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که زد و بند با دشمنان داری
فرّاش ادارهاي را گفته تا زير ميز رييس را بگسترد و دم ديگري را ديده تا در گاو بندي گاو اختلاس بپرورد. چاكران را با برگههاي سبز ورق در بر کرده و دشمنان شاخ را به قدوم موسم رشوه كلاه بر سرشان نهاده، عصاره نابی به قدرت او شهد فایق شده و تخم طلايي به تربیتش مرغش فارغ !
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو وامي به کف آریّ و به زحمت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد که تو تنها ببری
يکی از صاحبدلان را گماشتند تا سر به جیب ايشان فرو برده و در بحر مکاشفت مستغرق گردد،حالی که از این معامله باز آمد ايشان را گفتند: ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم، هدیه اصحاب را،چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامن خودم از دست برفت!
منتشر شده روزنامه 19 دي
"در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد!"ستاره كلهر"