به گذشته برگشته و داستانهايم را دوباره خواني مي‌كنم.زماني بود كه روي دست‌نوشته‌هايم نقدهايي نوشته مي‌شد كه زياد دركشان نمي‌كردم.اما خوشحالم كه از همان انفوان ناداني و علم در نوشتن،قدرت نقدپذيري خوبي داشتم و اگر نقدي توي ذوقم مي‌زد باز سر تعظيم فرود مي‌اوردم.نمي‌گويم الان نويسنده‌اي هستم كه به كمال رسيده است.چرا که معتقدم هنوز نوشته ای را که خودم را راضی کرده باشد را ننوشته ام و هر شبانه روز به آن می اندیشم.اما حقي كه آن زمان به خواننده‌هايم داده بودم،الان مانند گنجي است كه روي نوشته‌هايم براي ويرايش آنها نتيجه بسيار شگرفي مي‌گذارد.مانند اين نقد استاد محمدرضا عالي پيام كه اكنون با دوباره خواني متن داستانم به ايشان كاملن حق مي‌دهم.این از همان نقدهایی است که با خواندن دوباره اش با باز نویسی داستان به متنی رسیدم که نمره خوبی به خود می دهم .
نقد استاد محمدرضا عالي‌پيام بر روي داستان:"مردم ما هيچي نمي‌فهمند":


*
سلام!
متن را خواندم و با مقایسه با سایر اثارتان نپسندیدم. اشکالات زیادی در متن وجود دارد: شروع مطلب با خلوت بودن مترو است ولی راوی صندلی خود را به پیرمردی سرپا هدیه می کند. پس چندان هم خلوت نیست. /
در پاراگراف 2 مرد میانسالی با ظاهر معمولی که خودش می گوید کارگر روز مزد است می گوید:
اگه قراره يارانه ها هدفمند بشه و قيمت ها جهاني بشه ٬ بايد دستمزدها هم جهاني بشه . يكي مثل من بدبخت كه يه كارگر روز مزدم ٬دارم به ريال حقوق مي گيرم و به دلار خرج مي كنم .
این دیالوگ نمی تواند از طرف یک کارگر روز مزد باشد.
در پاراگراف 5 خانمی با مشخصاتی که از او ارائه می شود باز حرف هایی می زند که با شخصیتش جور در نمی اید. از ان مهم تر این که در شروع می گوید: آخه خانوم.... که باید گفت کدام خانوم؟ نفر قبلی که حرف زده اقاست و اصولن هنوز هیچ خانمی وارد بحث جدی نشده و اقایون دارند تحلیل می دهند.
در پاراگراف 8 پيرمردي با موهاي خاكستري و با ظاهري آراسته كه يك كراوات آبي روشن را با لباس بنفش و كت و شلوار نوك مدادي ست كرده و تو خیلی از کشورهای دنیا نه تنها سفر که زندگی کرده تو مترو چی کار می کنه؟ چنین ادمی با اژانس می ره این ور و اون ور نه با مترو.
در پاراگراف بعدی جوانی می گوید : (ای بابا درد ما یه چیزی دیگه اس )و ما توقع داریم الان بحث را عوض می کند و وارد مقوله ی دیگری مثل ازادی و ..... می شود ولی او هم مشکلش اقتصادی است. پس این درد ما یه چیز دیگه است مثل جمله ی خلوت بودن مترو اضافه است. بگذریم که هم دیالوگش طولانی است هم ادبی عامیانه ی مخلوط و غیر یک دست.
حرف های مرد ژنده پوش هم مال یک ادم ژنده پوش نیست و بزرگ تر از دهانش است.
( پيرمردي كه جايم رو به او داده بودم با عصبانيت سرم داد زده گفت : كدوم يارانه؟ ...)
من که تا این جای قضیه چیزی از یارانه نخواندم. کی گفت یارانه که ایشون ردش کرد؟
بعضی از مطالب هم تکراری آمده است مثل: قیمت جهانی سوخت و قیمت ایرانی خودرو....
مشکل دیگر این نوشته این است که غیر از خود راوی 12 نفر در این بحث (تا قبل از ایستگاه شریف و پیاده سوار شدن یک عده) شرکت دارند. 1- پیر مردی که جا به او داده شده است. 2- مرد میان سال با ظاهر معمولی 3- آقای شیک پوش 4- خانم بچه بغل 5- مرد شیک پوش بعدی 6 - پیر مرد مو خاکستری کراواتی 7 - پسر جوان سی ساله 8 - مردی که خیلی سرش می شد 9 - پسربچه 15 - 16 ساله 10- مردی ژنده پوش 11 - مرد پشت سری 12 - پسر جوان مو سیخ سیخی. خب حالا چگونه می شود 12 نفر با هم تو مترو دور هم بحث کنند و غیر از راوی هم همه نشسته باشند. یعنی 6 صندلی این ور و 6 صندلی اون ور با هم حرف می زدند. تو سر و صدای مترو بدون داشتن بلند گو دستی امکان ندارد.
بحث خیلی بی مقدمه و بی هیچ انگیزه و دلیلی شروع می شود و ماجرا هم بدون هیچ اتفاق خاصی که لازمه ی یک داستان و حتی یک گزارش نویسی موفق است پایان می پذیرد.
دیالوگ ها طبیعی نیست و غیر از مشکل یک دست نبودن نگارش ( مخلوط ادبی و عامیانه) اصلن مال این ادم ها نیست و نویسنده ان ها را از دهان ادم ها بیرون نکشیده بلکه خودش مقداری تحلیل و خبر اقتصادی را توی دهان ادم ها گذاشته است.
ولی اشکالی ندارد. همه ی نوشته های یک نویسنده که نباید شاهکار باشد. اگر این متن ها نباشد به ارزش یک سری کارهای موفق نویسنده پی نمی بریم.
موفق باشید.

هرچند گذر زمان بسياري از نكات نقدهاي ايشان را نفي كرده است و از تك‌تك افراد جامعه يك منقد اقتصادي و سياسي ساخته است.اما به نقدهاي اين‌چنيني افتخار مي‌كنم و تصميم گرفته‌ام نقدهاي مربوطه را جمع آوري كرده و از دوستاني كه روي نوشته‌هايم در گذشته،حال و آينده نقدي نوشته و يا مي‌نويسند در كتاب كه جمع آوري مي‌كنم نهايت سپاسم را به جا بياورم.شايد بتوانم اندكي از گوشه مهرشان را جبران كنم.

پ.ن:داستان این متن با همان متن اولیه در وبلاگ موجود است.با احترام به نظر منتقدان مطالب تغییر نکرده و به روز نشده اند...

 

با سپاس از همگی دوستان"ستاره کلهر"