د، بی ، سی، چل...
ده
بی
سی
چل
پنجا ٬ شصت
انگاری که یکی اومد قفل دلا رو زود بست!
هفتاد
هشتاد
نود ٬ صد
بچه شدم می خوام برم بازی کنم با ممد!
آخ! که چقد دلم می خواد
جین بپوشم برم تو کوچه پشتی
میتی بیاد ، دعوا کنیم باز بزنم زیر چشش یه مشتی !
علی بخواد سوا کنه ،هلش بدم -
بهش بگم : به توچه!
گریه کنه ، قهر کنه و -
بهم بگه : به من چه !
میتی موهامو که کشید ٬ بیاد تو دعوا فاطی
داداشی پیدا بشه و غیرتی شه و قاطی
غروب که شد قرارمون بازم تو کوچه پشتی
خاک بکنم پشت داداشی محسنو تو کشتی
الک دولک ، یه قل دوقل ، گلِ کوچیک و هف سنگ
دزد و پلیس بازی و دستا همه شکل تفنگ
می کشتیم هر چی بدی بود -
بدون خون و خونریزی توی جنگیادش بخیر بچگیا عالمی داشت خدایی
انگاری از غصه و غم یه جورایی جدایی
یادم میاد همون روزا دلم می خواس بزرگ شم
قاطی آدما بشم یه سری تو سرا شم
انگاری که یکی توی چراغ جادو دمید
که تو یه چش به هم زدن غول چراغ جادو از راه رسید
نمی دونم بزرگ شدیم یا دنیا شد کوچیکتر
دلا همه سنگی شدن ،غصه هامون بزرگتر
نمی شناسیم همدیگه رو ، اینجا یه جای دیگه س
اون کوچه پشتی و علی ، حتا داداشی باهامون غریبه س
کاشکی بشه که غوله از را برسه دوباره
چش واکنیم زانوی شلوار نومون بشه تو دعوا پارهآخ! که چقد دلم می خواد برم تو کوچه پشتی ...
"ستاره کلهر"
"در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد!"ستاره كلهر"