توی تاکسی که بشینی،اگر راننده سن و سالی ازش گذشته باشه، کافیه یک تلنگر کوچولو بزنی و بپرسی: زمان شاه چطور بود؟ ما که نبودیم، لااقل شما بگین.
به ضرث قاطع می تونم بگم که بالای نود درصد پاسخ ها با این واژه و اینطور شروع می شه: بهشت!
این پاسخِ فقط یک راننده تاکسی نیست. پاسخ یک پدر کارگر خسته، یک معلم بازنشسته، یک پزشک و استاد دانشگاه، حتا پیرمرد معتاد و یک جانباز گوشه نشین هم هست و این پاسخ یک سوال در پی خودش داره: اگر بهشت بود پس چرا انقلاب کردید؟
و دوباره سوال، پاسخی سوال برانگیز در پی خود داره: با وعده های دروغی گولمون زدن!
و اگر بخواین ادامه بدین، سوال پشت سوال و پاسخ هایی که هیچکدوم برای نسل ما و نسلی که ما به وجود اوردیم، قانع کننده نیست.
توی فیلمهای قدیمی مردی شبیه به سلبریتی های ایتالیایی کنار زنی شبیه به مدلهای اروپایی، مردی که شاه نامیده می شه و زنی که ملکه.
مردی شبیه به تمام سیاستمداران دنیا که هنگام حرف زدن پره از همه شعارها و وعده های سیاسی. از نگاه من دیکتاتوری شبیه به تمام دیکتاتورهایی که در طول زندگی دیدم و رای اعتماد بهشون دادم. مردی به ظاهر باهوش و اندیشمند. کسی که به نظرم کاملن آفریده شده تا سیاستمدار باشه.
درکوچه پس کوچه های شهر قدم می زنم. خودم رو پر می کنم از مردم. از مردمی که هیچ آینده ای ندارن به غیر از دغدغه ی وعده ی شکم امروز و حسرت دیروز. گویی آینده برای این جماعت مرده. مثل مادر فرزند مرده ای هستن که در باتلاقی از چه کنم چه کنم ها فرو رفتن. به راننده ی تاکسی می گم: منو توی شهر بگردون.
خیابونهای شلوغ شهر رو سه ساعتی می چرخم و به قیافه هاشون نگاه می کنم. دریغ از یک لبخند! راننده تاکسی همینطور حرف می زنه و از بهشتی می گه که ازش اخراج شده.

ستاره کلهر

https://telegram.me/tanzskalhor