گفتی که در این چهار سال گل کاشته ای
ما که از گلستان سیاست چیزی سر در نمی آوریم، به شما اعتماد کرده، رایمان را دو دستی تقدیمت کردیم. گفتی که در این چهارسال گل کاشته ای، فقط کافیست شما با رای هایتان برای چهارسال بعد آبیاری اش کنید تا ایران گلستان شود. ما هم دیدیم حیف است که بذرهای کاشته شده جوانه نزده در نطفه خفه شدند، موجی آمد مثل سیلاب شدیم، ریخیتیم و موانع و سدهایی را که نمی گذاشتند گل هایتان به بار بنشیند آب و جارو کردیم رفت.
حالا منتظر می مانیم که ببنیم نتیجه ی اعتمادمان, به دکتر گلی که شما باشی چه خواهد شد و چه گلی به سر کسانی می زنی که تو را انتخاب کردند، آن هم با این اقتدار؟ یادت نرود این قله ای که شما روی آن ایستاده و فتحش کرده ای تا به حال در هیچ کجای دنیا هیچ رِییس جمهوری نتوانسته به بالای آن صعود کند و از لطف ملت شما رکورد زدی.
حالا که آن بالا هستی، ما منتظریم تا دست ملت را هم بگیری و به بالا بکشی! دکتر جان! ملت تو. را بالا برد، ولی یک وقت مثل بعضی ها شما از آن بالا ملت را نگاه نکنی. ما خودمان خواستیم با تو باشیم، حالا نوبت توست که ما بخواهی که با تو باشیم. باور کن تنهایی هم حال نمی دهد، قشنگی بالا بودن به این است که همه با هم، حتا آنهایی که به تو رای ندادند را بالا بکشی تا با هم به دنیا از بالا نگاه کنیم.
دکتر جان ردای نوی سیاست و ریاست جمهوری مبارکت باشد.، اما مرگ دشمنانت ما را این پایین زیاد منتظر نگذار! ما امیدواریم و منتظر! یک وقت نگذاری جماعتی که فرق بقوبقو کردن با نوای ربنا را نمی فهمند، به ریش نداشته مان خندیده ، دستمان بیاندازند. می شود کاری کنی تا از لطف رای هایی که ما دادیم آنها هم به نان و نوایی برسند. ما که بخیل نیستیم، آنها ما را از خودشان نمی دانند، اما ما آنها را از خودمان می دانیم و دلمان می خواهد حتا آنها نیز سری توی سرها در آورده، چهار سال بعد کنار ما ایستاده و به کسی رای بدهند که ما به او رای می دهیم. بعد همه با هم به کاندیدای بعدی بگوییم: شما هم ادامه ی همان کاری را بکن که دکتر کرد. مواظب باش گل کاری دکتر را خراب نکنی! راستی دکتر جان از پنجاه و شش میلیون واجد شرایط، چهل و دو میلیون رای دادند ! این یعنی؛ چهارده میلیون هنوز با شما قهرند و آشتی نکرده اند، هر چند خودم بعضی هاشان را دیدم که دلشان می خواست آشتی کنند ولی دو دل بودند. دکتر. کاری بکن که این عده هم بیایند و آشتی کنند.
خلاصه دکتر جان! حالا که دوباره ملتی دست دوستی به سمتت دراز کردند، کاری کن؛ کارستان! خدایی بیا چاره ای بیاندیش که چهار سال بعد به جای اینکه دوباره جماعتی میلیونی قهر کنند، آشتی کنانی راه بیانداز که هزینه ی ضیافتش پای سفره های خود ملت باشد و بگویند: ما و دکتر نداریم! سفره هایمان یکی است. جیب دکتر جیب من است.
"در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد!"ستاره كلهر"