انگار نه انگار عیده!
اولش صدای آژیر قرمز بود و بعد صدای بمباران، یه صدا تقریبن شبیه همین تیر و ترقه هایی که شب چهارشنبه سوری مد شده و بچه ها هوا می کنن. یا شبیه صدای توپ سال تحویل از تلوزیون!
از اول تعریف کنم بهتر بدونین. قدیم مثل الان نبود، نزدیک عید که می شد فرشای لاکی جلوی در خونه ها پهن می شد. زنان و مردان جارو و پارو به دست به جانش می افتادن، برقش می انداختن. بعد خونه تکونی حسابی با بچه ها راهی بازار می شدن و از سر تا پاشون رو نو نوار می کردن، چون عید می اومد.
چهارشنبه سوری آتیش جعبه های چوبی میوه بود و سیب زمین کبابی و ذرت بوداده، از روی آتیش هم می پریدیم تا جشنمون رو کامل کنیم. نه صدای گروم گروم ترقه بود، نه نفرین در و همسایه!
جنگ بود، هر روز چند شهید هم از طرف خط به شهر می اومد، اما شوق و ذوق عید سر جاش بود بچه ها ثانیه شماری می کردن تا سال تحویل برسه. یک ماه قبل از عید آجیل ها خریداری می شد، مادرا شبیه چی بگم؟ اونا رو مثل گنج توی کورترین نقطه یخونه قایمش می کردن و بچه ها هم هر طور شده پیداش می کردن و تا عید نرسیده فاتحه اش را می خوندن.
تخم مرغ ها رنگی بود و سفره ها گلدار یا بوته جغه ای! بچه بودیم لحظه ها رو می شمردیم تا عید برسه، دید و بازدیدها اغاز بشه! عیدی کاش پول بود نه جوراب!
دیدار از خونه ی پدربزگ و عیدی لای قرآن شروع می شد تا بالاخره می رسید به ته تغاری خانواده ی پدری که تازه یه سال هم نمی شد عروسی کرده بود. اهل فامیل هم آخر شب خودشون را به قول امروزی ها پلاس می کردن همون جا! زن عمو هم در حالیکه بساط قورمه سبزیش رو به پا می کرد ، راه به راه تعارف تیکه پاره می کرد و می گفت: خوش اومدید، چه مزاحمتی؟ مراحمید! مهمون حبیب خداست!
روزها و سالها گذشت . جنگ که تمام شد همه یک نفس راحت کشیدن، روزهای خوش در پیش بود. سختی ها تمام می شد و کشتی به ساحل آرامش می نشست.
حالا بیست و هفت سال از جنگ هشت ساله می گذره، عید دیگه رنگ و بوی قدیم رو نداره. جیبها همه خالی از پول شده و بچه ها منتظر عید نیستن.
اما یک چیز هنوز هم سر جاشه! صدای گروم گروم، اما ایندفعه با کپسول و کاربییت و اکلیل سرنج و .... هزار جور مواد منفجره ی جور و واجور!
انگار نه انگار عیده! کسی به ماهی گلی و سین سفره ی هفت سین فکر نمی کنه. نمی دونم چی شده ولی هر چیه دیگه دل و دماغش هم نیست. گفتم که؛ انگار نه انگار عیده!
ستاره کلهر
"در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد!"ستاره كلهر"