دل کوه را شکافت
خود را به تخته سنگها کوبید و سرازیر شد
مثل باران از لابه لای برگهای سبز باریدن گرفت
پایین که رسید آرام جاری شد!
در میان راه کوزه دخترک چادر نشین را پر کرد
سیب سرخی را در ده  از جوانی گرفت
پایین تر به دست عروسی سیاه پوش داد!
و به راه خود ادامه داد!
 تا به دریا  رسید
 مرد!