ماشین مشدی ممدعلی
ماشین مشدی ممدعلی"نه بوق داره نه صندلی!"
كي بود ميگف قراضه بود
نديد بديد! قراضه رو نديده بود
اون اوتوله سواري بود
نه اهل شرمساري بود
صندلياش فنر كه داشت...
رانندهه هنر كه داشت...
پیکان خیلی مَشتی بود
ماشین که نه، یه کشتی بود
يادش بخير!
داد می زدیم:
"آی آقای راننده! ماشینو بزن به دنده"
ماشین که تو دنده میرف
مثل یه جت هوا میرف؟!
گاز میداديش یه ریز میرف تا همدون
عروسی مش رمضون
پیکان اون هرچی نداشت
توی دلش موتور که داشت
یه رادیات مَشتی داشت
کلاج و گاز و دستی داشت
لاستیک اون چینی نبود
صاف و تميز مثل كف سيني نبود
که زرت و تقّی بشکنه
مشدی می گف: مال يه جاس نميشکنه!
حال اوتول خراب نبود
دلپیچه و قات بزنه
ريقو باشه روغنشو پات بزنه
بنزینو هی هورت بکشه
نیم ساعته کات بزنه
تا اینکه مشدی ممدلی
یه روز نشست رو صندلی
يكي ميگف : اين اتوله اسقاطيه
بايد كه تعويضش كني
روغن و آبش قاتيه
یه طرح نو، ماشین نو!
مشدي چي گف؟!
- آي اتوله گمشو برو!
مشدي بدو! ماشین نو
مبارکه!
گاز بده و برو،برو!
مشدي يواش! آسه برو
ماشین نو كجا بره؟!
جون نداره كه را بره!
نه گاز داره،
نه حال يه ويراج داره
حالش بده، نه ترمز و کلاج داره
نه باک داره، نه رادیات مَشتی
نه حتا یه لاستیک و پیچ رشتی
اما به جاش؛
ماشین مشدی ممدلی؛
"یه بوق داره، یه صندلی!"
"ستاره كلهر"منتشر شده در روزنامه ۱۹ دي
"در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد!"ستاره كلهر"