وارد مجلس كه شدم خانوم جلسه داد كشيد: خانوم،جلوگيري حرامه!
تعجب كردم. با خودم گفتم:يعني با منه؟!
گفتم: ببخشيد كي جلوگيري كرد؟!
هاج و واج نگاهم كرد.به قول بچه‌ها هميشه شاس مي‌زنم.نگاهي به خانوماي تو جلسه انداختم كه زيارتنامه و قرآن به دست داشتن از خنده روده بر مي‌شدند.شب عزيز به جاي اينكه باني خير باشم شده بودم مسبب گناه كبيره!
دوباره رو به خانوم كرده گفتم:به خدا من جلوگيري نكردم!
گفت:بشين،مزه نريز تو اين شب عزيز!
بعد از اينكه نشستم.با ادامه بحث تازه متوجه منظور خانوم شدم.چون مي‌شناختمش ازش پرسيدم:شما خودت چند‌تا بچه داري حاج‌خانوم؟
گفت:چه ربطي داره؟
گفتم:خب!چرا خودت اول دست به كار نمي‌شي؟!
سرش رو پايين انداخت و انگار وسط ورق پاره‌هاش دنبال چيزي مي‌گرده، گفت:ما زير همين يه دونه‌اي كه زاييديم،زاييديم!
گفتم: اگه شماها زاييده باشين(؟) به جان خودت ما ...!