|
|
|
اينروزها كه بازار انتخاب و انتخابات داغ است، مطمئنن شما هم خبر داريد كه عصر يخبندان در بازار اقلام ضروري كه مورد نياز هر آشپرخانه ساده ايست با چه درجهاي شروع شده است؟قيمتهاي سرسامآور كالاي ساده اي مانند سيبزميني و پياز صداي پدر و مادرخانواده در آورده است. نامردها براي خودشان دارند سروري ميكنند.نه كسي حريفشان است، كسي كاري به كارشان ندارد.همين جناب سيبزميني پشندي كه اين روزها با دلار رقابت ميكند.قيمت يك كيلويش را از دوهزار و پانصد تومن به مزايده گذاشته و خبر رسيده حتادوبرابر دلار هم خود را به فروش رسانده است..هر چند اقلام ديگر هم دست كمي از ايشان ندارند. آيا امسال زردآلو خوردهايد؟یا چشمتان آلبالو گیلاس چیده است؟لابد خبر داريد كه يك كيلو زردآلوي توليد باغ پدربزرگ پنج برابر دلار چاپ اجنبي قيمت دارد! ولی چطور است که بابابزرگ ناهار آب دوغ خیارش ماست ندارد! اجنبی ها چه خيال كردهاند.به خيالشان بازار ارز را مي توانند بگيرند و ركورد دار ارزش آن باشند،دنيا به کامشان است؟! دلار كه يك تكه كاغذ است.اگر عرضه دارند بيايند مثل ما ركورددار قيمت سيبزمينی پياز باشند! من پيشنهاد ميكنم با اوضاع پيش آمده در رژيم غذايي خود تغييراتي صورت دهيم.مثلن جاي سيبزميني، پياز و انواع غذاهاي رنگارنگ سنتي و غير سنتي،خیلی راحت و بیدردسر اسكناس بخوريم! ديگر پخت و پز و خوردن خوراک های خدادادی صرف نميكند.يك اشکنه ساده وقتي براي يك خانواده چهار نفري ده هزار تومن آب ميخورد چه كاري است كه خود را به دردسر بياندازيم؟همان ده هزار تومن را اسكناس پنجاه يا صد تومني تهيه كرده ميخوريم. پنج هزار تومن سيبزميني كه تمام هيكلش را نشاسته گرفته، يا پياز كه همينطوري اشك آدم را در ميآورد حالا با اين قيمت چند هزار تومني براي خودش پادشاهي ميكند، يا گوجهاي كه زماني نه چندان دور سر يك كوچهاي فقط دويست و پنجاه تومن بود،حالا همراه ديگر دوستانشان سوارمان شده توان خريد را گرفتهاند،خودشان چارهاي باقي نگذاشتهاند كه آخرين چارهمان اين باشد كه چمچاره كرده،جای آنها اسكناس بخوريم.چه ايرادي دارد؟ به عنوان اولين ملت اسكناس خور در دنيا مشهور ميشويم.شايد در كتاب گينس هم اسممان ثبت شد. من اقتصاد دان نیستم اما در زمان كنوني كه افسار قيمتها از دست دوستان در رفته است،خوردن دوهزار تومن اسكناس پنجاه يا صد تومني و حتا دويست تومني به نظرم خيلي به صرفهتر از خوردن سيب زميني چهارهزار تومني است..نه زحمت خريد و هزينه اياب و ذهاب را به خود ميدهيم،نه زحمت پخت و پز و هزينه مصرف انرژي دارد.در مصرف آب و برق و گاز هم صرفهجويي ميشود.چرا که اسكناس نه نياز به سرخ كردن دارد و نه حتا آب پز شدن... دوهزار تومن اسكناس پنجاه تومني چند نفر را سير ميكند؟اوايل احتمال دارد.افراد خانواده به سومين اسكناس نرسيده رودل کنند که جاي نگراني نيست،گلاب به رویتان آدميزاد ثابت كرده به مرور زمان به خوردن هر چيزي میتواند عادت كند. اسكناسهاي توي سفره هم ميتواند به بضاعت خانوادهها بستگي داشتهباشد يكي ميتواند اسكناس پنجاه تومني سر سفرهاش بگذارد،يكي هم صد و يا حتا دويست و پانصد تومني...! ميهمان كه آمد تا دوهزار تومني هم جا دارد. هر طور كه حساب كنيم با اوضاع پيش آمده در اين داغبازار انتخاباتي كه بازار اقلام ضروري با مردم به سردي برخورد كرده، جيبهايشان را نقره داغ ميكنند،شما شك نكنيد خوردن اسكناس به مراتب از خوردن يك نیم وعده اشکنه به صرفه تر است.
منتشر شده در روزنامه ۱۹ دی
نوشته شده توسط ستاره کلهر در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ساعت 3 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
|
حالا چه كسي گفته كه يك رييس جمهور بايد تمام معادن دنيا را بشناسد؟.معدن مس سرچشمه باشد يا معدن يونا در آمريكا بالاخره مشخص ميشود. بنده خدا بيراه هم نگفت! به نظر ما هم چه ايرادي دارد كه تمام معادن تبديل به يك درهي گردشگري شود.مثلن اين چاله چولهها كه تا به حال معدن بودند و از آنها هي فلزات گرانقيمت استخراج ميكردند چه دردي را از مردم دوا كردند؟ حالا تصور كنيد تمام معادن كشور را به مكانهاي گردشگري تبديل كنند.آن طور نه كسي براي كندوكاو و استخارجش به زحمت ميافتد.نه اينكه اين همه نيرو بيخودي انرژي خود را آنجا به هدر ميدهند.توريستهاي داخلي و خارجي ميايند و ميروند توي دره هي كاهو سكنجبين نوش حان ميكنند. اگر هم توريست خارجي به ديدنش نيامد، برود به اين آدرس كه ميگوييم : بعد از پل صراط،دوزخ جنوبي،انتهاي كوچه غاشيه،آتشفشان سوم.طبقه دوازدهم... خودملن كه نمردهايم حمايتش ميكنيم.جاي همه توريستهاي خارجي خودمان ميرويم يك بليط بيستهزار تومني ميخريم، فداي سرصنعت توريسم و گردشگري درههايمان.البته اين هم بستگي دارد كه ته جيبمان بيست هزار تومني باشد و جايش مگس پر ننزد كه بعيد ميدانم. به پيشبيني دوست ديگرمان كه فرمودند: تصویري كه نشان داده شد نماد تخریب محیط زیست است چون حتما گودبرداری از این معدن برخلاف نظر کارشناسی صورت گرفته، به همین دلیل رها شده، بعد هم در آینده اگر توجه نشود به مرکز زباله تبدیل خواهد شد. حالا شما قضاوت كنيد دره بهتر است يا معدن زباله؟! البته دور از جان معدن مورد نظر، آن هم اگر در كشور خودمان باشد وگرنه اگر در آمريكا باشد، مس كه سهل است اگر طلا هم خارج شود از نگاه ما زباله است و همان بهتر كه زبالهدان شود. اما خودمانيم جناب كانديدا! توي عكس چطور معلوم بود كه غيركارشناسي گود معدن بيچاره را برداشتهاند؟ بايد از صاحبش پرسيد! اما صاحبش كجاست؟به قول آن يكي دوستمان: معدني متروكه كه صاحبش رهايش كرده،در حالي كه فرارميكرده، تورم گيرش آورده، پوست بنده خدا را کنده، حالا هم زندانياش كرده است. با اطلاعالتي كه داده شد بايد صاحبش يكعدد خيار يا موز پوست كنده در زندان باشد. بين خودمان باشد ما از روي سادگي تا امروز فكر ميكرديم در كشور ما معادن جزو ذخاير ملي است و صاحبش شخص خاصي نيست. گناه ما هم نيست. مايي كه يك وجب زمين باير هم از خودمان نداريم هرگز توي مخيلهمان نميگنجيد يك پوستكنده چطور ميتواند صاحب يك معدن با آن گود عميق باشد. به هر جهت معدن باشد يا دره،چه فرقي به حال و روز ما ميكند؟تا حالا كه معدن بود ما نه ديده بوديمش نه ميدانستيم كجاست.اگر دره گردشگري هم باشد وقتي براي سناريهشاهي از صبح تا شب اعصابت مثل همين دره گودبرداري شود باز هم فرقي نميكند.به ما از صفاي دره فقط دهاندرهاش در مقابل تلوزيون ميماند. پيشنهاد ميدهيم .دوستان هم بروند در اين چاله ناشناخته دره يا معدن خود را كشف كنند.ما هم قول ميدهيم سفرهايشان را به اعماق آن بعدها جلوي تلوزيون پيگيري ميكنيم
منتشر شده در روزنامه ۱۹ دی
نوشته شده توسط ستاره کلهر در جمعه هفدهم خرداد 1392 ساعت 2 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
میگویند: آمار سزارين در حكمتانه يكي از جزاير خليج كارايي که از نظر جغرافیایی کارایی هم ندارد،نزديك تيسفونشمالي که یکی از سرزمینهای بسیار کهن و به قول مردمانش متمدن است به اوج خود رسيده است. خبر رسیده است يكي از مهمترين دلايل براي فرار مادران در آن سرزمین از زايمان طبيعي و روي آوردن ايشان به سزارين ترس و وحشت از زايمان طبيعي است. خانمي اهل روستايي به نام نكمتانه كه تجربه هشت زايمان طبيعي را آنهم در خانه توي همین دهات را داشتهاست در این باره میگوید :قديمها سزارين نبود مگه بچهها رو چكار ميكرديم؟تو شكممون بزرگ ميكرديم؟! در خبرها آمده است ماشالا هزار ماشالا،ايشان با قد و قواره نقلي خود هشت پسر دارد كه هر كدام 190 سانت قد و يكصدكيلويي هم وزن دارند.رياضيدانان تیسفون و اروپا و آمریکا قد و وزن پسران اين زن را باهم جمع زده به اين نتيجه رسيدهاند كه اين مادر با قد و قواره صد و چهل سانتي و وزن چهل كيلويياش، هشصد و پنجاه و دو كيلو و پنجاه گرم پانزده متر و شصت و یک سانتی متر پسر را به طور طبيعي زاييده است که آنطور هم که مدعی شده،این پنجاه گرم و یک سانتی مترآخر از همه سختتر بوده است.او ميگويد: تا به حال بچهاي را هم كمتر از پنج كيلو نزاييده است.آخر سر تولد هر كدام به اندازه وزن نوزاد، شوهر مرحومش بين فقرا گندم انفاق ميكرده كه همين موجب شده وزن كودكان يادش بماند. يكي از دانشمندان تیسفون شمالی به نام خانم س.ک ميگويد: در اين دوره زمانه كه در سبد هر خانوار در تيسفون و توابع فقط قرار است يك يا خيلي زياد دو فرزند جا بگيرد، آن هم نوزاداني با وزن يك و نيم الي سه كيلو گرم،مادران از زايمان چنان وحشتي دارند كه انگار ميخواهند كوهي جا به جا كنند.البته ايشان عقيده دارند ترس مادران از زايمان طبيعي به طور حتم دلايل زير پوستي ديگري دارد كه از چشمها پنهان مانده است. خانم س.ک كه خود تجربه يك زايمان طبيعي و يك سزارين را دارد در اين رابطه اينگونه ميگويد: هزينه عمل جراحي و سود آور بودن آن براي بيمارستان و پرسنل، كم حوصلگي ماما و دستياران براي همراهي زائو،توجيه نشدن مادر براي فوايد زايمان طبيعي و اما مهمترين علتش هم ترساندن مادر از زايمان طبيعي كه هر چند به ضرر مادر ولي به نفع بيمارستان تمام ميشود.از مهترین دلایل شیوع سزارین در این سرزمین است. اين دانشمند فرهیخته خاطر نشان كرد:علارغم اینکه علم و تجربه هر دو ثابت كردهاند كودكاني كه با زايمان طبيعي به دنيا ميآيند كودكاني هستند كه از نظر هوشي، جسمي و روحي هم سالمتر هستند اما ماران خود تمایل به سزارین دارند و پرسنل بیمارستانها نیز در پیشنهاد بیماران برخلاف وجدان کاری خود نرمش نشان میدهند. وي عاجزانه به آقايان تيسفون و توابع سفارش كرد: از ترس همسران خود براي ترس از زايمان طبيعي نترسند و بانوان خود را در دوران بارداري براي زايمان طبيعي همدلي كنند.ايشان افزودند:كمك روحي و اطلاعات بالاي شما آقايان بيشك هم هزينه زايمان را برای شما پايينآورده و هم اينكه بعد از زايمان با مشكلاتي مثل سردرد و براي سالهاي طولاني بعد از تولد نوزاد با كمر درد مادرش حتا براي بلند كردن فرزند خود دچار مشكل نميشويد.با این اقدام تیر پرسنل زحمتکش بیمارستان نیز به در اتاق عمل وسط تابلوی ورود ممنوع میخورد.او حتا مدعی شد کسانی را میشناسد که با وجود سزارین فرزند اولشان توانستهاند فرزندان بعدی را به طور طبیعی با موفقیت و سلامت کامل به دنیا بیاورند. بانو س.ک، به آقايان براي اصرار بانوان خود در امر خطير سزارين راهكاري نيز پيشنهاد كرد كه قابل توجه است.ايشان فرمودند: اگر بانوي شما براي سزارين پافشاري كرد كافياست بحث زيبايي اندام دخترخاله خود را پيش بكشيد تا نود درصد از راه را پيش رفته و مابقي را با تقويت روحيه حل و پیادهروی در دوران بارداری برای ورود فرزند دلبندتان هموار كنيد. اين منتقد زن كه خود اصالتن اهل تيسفون شمالي است از پزشكان محترم تيسفون و توابع خواسته است كه قسمنامه پزشكي خود را بگذارند سر در كوزهها و به جاي آب همان پول را كه به جيب ميزنند مثل آب خوردن بخورند نوش جانشان باشد. دردهايي هم كه بعد از سزارين به دليل آمپول بيحسي به مادر دست ميدهد و به مراتب از آن بيست دقيقه اوج دردي كه هنگام زايمان طبيعي ميكشد وحشتناكتر هم هست اهميت ندارد.در تيسفون شمالي وجدان كاري كيلو چند؟!
نوشته شده توسط ستاره کلهر در پنجشنبه دوم خرداد 1392 ساعت 11 قبل از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
|
نوشته من كاملن زنانه است. ورود آقايان ممنوع! پیش می آید٬دوكلام حرف حساب خودماني است كه بين ما زنهاست.نميخواهيد كه خدايي نكرده بگويند فلاني قاطي زنها نشسته است؟! من هيچ وقت دلم نميخواست مرد باشم.به نظر من مرد شدن اتفاق وحشتناكي است.به خاطر روز زن هم شده من عمرن دلم ميخواست مرد باشم.اما از حق نگذريم زن بودن هم دشوار است.خدا بهتر ميداند احساسي كه روز زن،هنگام مقايسه كردن كادوهاي تولد شوهران به زنها دست ميدهد اگر به يك مرد دست ميداد،يا معتاد ميشد يا در افق محو شده ديگر اثري ازش باقي نميماند. دنياي چشم و همچشمي زنانهي ما در طول سال رنگش آنچنان پر رنگ نيست اما آن يكشب چشم پرندهها، چرندهها و خزندهها را هم كور را ميكند.بيچاره،به خيال خودش بهترين كادوي دنيا را گرفته است.لابد خيال كرده نفس كار مهم است.نميفهمد بين مريخيها و ونوسيها تفاوت فرهنگي زيادي است.آنچه كه در نظر مريخيها زشت است در نگاه ونوسيها ايدهآل و زيباست.آنها همه چيز را برعكس ميبينند.خودم شنيدم يكي از همين مريخيهاي كج سليقه ميگفت: وقتي ميخواهي براي يك زن هديه بگيري،توي بازار بگرد،زشتترين جنس موجود را بخر. خواهي ديد كه چگونه ذوق زده ميشود. اين نوع هديه خريدن شايد آسانترين نوع خريد برايشان باشد.اما روز زن فرق دارد.همين يك روز است و زرق و برق طلايي كه قرار است فردا چشم زنان دوست و آشنا را از حدقه دربياورد.به ما هم مربوط نيست توي دل مرد چه ميگذرد. آْيا اين هديه را از ته دل خريده،يا براي حفظ و امنيت جان خودش است.شايد هم زير بار قرض و قوله هم رفته است.جمع ما كه زنانه است، خودمانيم.اين مردها يك تختهشان كم است.اگر من مرد بودم بي شك خيلي زرنگ بودم جهت فرار از هدیه ی روز زن در اول هفته نقشهاي براي يك دعواي حسابي با نسوان جماعت ميكشيدم.دو روز كه ميگذشت و قضيه روز زن و اين حرفها ختم به خير ميشد با يك شاخه گل و يك شام شاعرانه توي يك رستوران تا سال بعد و دعواي بعدي از دل خانم در ميآوردم. خدايي بايد به آن بيچارهها حق داد كه خريد هديه برايشان سخت باشد.هديه روز زن با اوضاع بازار طلا و سكه ...خدا بهشان رحم كند.يك ماه بعد هم كه لحظه جبران برسد. قرا ما فروشگاههاي لباس مردانه،انگار با آماري هم كه به دست اين جماعت رسيده خودشان انتظاري هم ندارند و ميدانند بيشترين آمار هديهها روي عرق گير و جوراب بوده و خواهد بود.حالا شايد گاهي اين ميان از هر هزار نفر يك نفر هم به ما خيانت كرده، با كه يك ادكلن يا يك پيراهن دنياي مردانهشان را غافلگير كند. روز زن رسید و زنهايي كه قرار است در اين روز هديه بگيريم:براي آقايان ذ/كور حماعت عبارت هستيم از:مادر زن كه مهمترين و سرنوشتسازترين زن روي زمين است. اگر اراده كند ميتواند زندگي يك مرد را در حد فاصله چند ثانيه شبيه يك سونامي زير و رو كند.زن، كه پس از مادر زن موجودي است مهم و در عين حال مهربان،لطيف و ظريف،اما پشت اين ظرافت ديناميت خطرناكي است كه براي انفجار يك اقيانوس بين قارهاي هم كافيست.اما زن سوم مادري كه همينكه حالش را بپرسي كافيست.با اينكه به زبان نميآورد ته دلش مطمئن است كه كادوي مادرزن پسرش كجا و كادوي كه او گرفته كجا!؟!اما با اين حال هميشه خوشحال و راضي است.
نوشته شده توسط ستاره کلهر در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ساعت 3 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
كتاب رياضي چهارم ابتدايي،تمرينهاي دورهاي صفحه 163 سوال 7 ؛ مادر علي 3 كيلوگرم پياز و 2 كيلوگرم سيبزميني خريد و 1160 تومان به فروشنده داد.اگر او سيبزميني را كيلويي 250 تومن خريده باشد.قيمت يككيلو پياز چند است؟ جواب دانشآموزان به اين مسئله با اين شرح است: 500=2×250 قيمت 2 كيلو سيبزميني 660=500-1160 قيمت 3 كيلو پياز 220=3÷660 قيمت 1 كيلو پياز و اما سوالات زيادي با ديدن اين مسئله بسيار مهم در كتاب رياضي براي ما پيشآمده است كه ما به چند مسئله از ان اكتفا ميكنيم و اميدواريم دوستان با خواندن سوالات، جواب صحيح را براي ما ارسال كنند يا با شماره تلفن ماگرفته در مسابقه شركت نموده به قيد قرعه دو كيلو پياز سفيد جايزه بگيرند: و اما مسئله: 1= علي كيست؟ 2= آيا علي نام مستعار شخص خاصي است؟ 3= مادر علي پياز و سيب زميني را با اين قيمتها از كجا خريده است؟! 4= آيا مادر علي در قيد حيات است؟ 5= اگر مادر علي در قيد حيات است كجا زندگي ميكند؟ 6=آيا مادر علي نشاني فروشنده را در اختيار ما ميگذارد؟ 7 = پياز و سيبزميني را به غير از مادر علي كيديده،كيخريده؟ 8 = مادر علي آخرين بار دقيقن كي پياز و سيب زميني خريده است؟ 9 = آيا كسي قادر به پاسخ دادن به اين سوالات ميباشد؟ 10= قيمت 2 كيلو سيبزميني و 1 كيلو پياز چند است؟ شايان ذكر است به غير تعيين جايزه براي كساني كه بتوانند به تمامي اين سوالها پاسخ درست بدهند.طبق نظريههاي علمي و كارشناسي شده دقيق به وسيله دانشمندان از بهره هوشي 180 برخودار ميباشند و جزو نوادر روزگار به حساب آمده٬ ميتوانند بدون كنكور در دانشگاه آكسفورد با بورس تحصيلي قابل توجه چند ميليون دلاري و حمايت مسوولين در رشته پرفوسورا تحصيل كنند.
منتشر شده در روزنامه ۱۹ دي نوشته شده توسط ستاره کلهر در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ساعت 4 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
|
گفتيم همين اول كار آخرين نقطه ته خط را با تبريك سال نو براي شما دوستان عزيزتر از جان آغاز كنيم تا كار ما با پايان اين متن براي امسال هم به پايان برسد.مدتي نوشتيم،با اينكه اجتماعي بود بعضي با سياست خودشان خواندند و خودشان ديدند چيزي نيست پس به حرفهاي جدي ما شوخي شوخي خنديدند. برخي هم شوخيهاي ما را اصلن جدي نگرفتند آنها هم خدا را شكر هرچند به ريش نداشته ما ولي خنديدند.اميدواريم هميشه لبانتان سرشار از خندههاي ريز ريز و پيدرپي باشد و پاياني هم نداشته باشد. حالا كه اين سال عجيب و غريب كبيسه را با تمام دستاندازهايش ترك ميكنيم توي دلمان حس خوبي در حالت فوران است كه دوست داريم اين دم آخر شما را شريك خود دانسته همسفره دل بيرياي ما گرديد. حال ما خيلي خوب است.چرا كه احساس ميكنيم ارزاني سوار الاغ شانس و اقبال شده است،دارد به تاخت در سال جديد سر ميرسد.جناب ارزاني هرچقدر سواره بالا رفته همين كه به سال جديد برسد پايين ميآيد. يك حس خوبي در دل ما خبر از كم شدن هزينه درمان و در كل ريشه كن شدن بيماريها ميدهد.لايه ازن خودبهخود دوخته شده، آب و هوا تصفيه ميشود.زايندهرود پرآب و اروميه سرريز ميگردد. همه پسران جوان به يكباره خواستگاري دختران تـرشـ...يده ميروند و آنها را غافلگير كرده با مهريهاي بالا ازدو.اج ميكنند. جادهها صاف ميشوند و ترافيك مثل آب خوردن روان ميشود. همه محتكران بيوجدان ،وجداندار ميشوند و جنسهايشان را صد و بيست درصد ارزانتر به مردم ميفروشند. با اينكه پسته آنقدر هم مهم نيست كه نقل محافل رسانهها و روزنامهها شود ولي اينقدر ارزان ميشود كه مردم به جاي تخمه هي پسته ميشكنند.همين كه خسته شويم.همه به هم كادو ميدهيم آن هم نه از اين سكههاي اليزابت،بلكه سكه تمام، آن هم بهار آزادي! دانشجوها كه اصلن نگران شهريهها نباشند من شصتم بدجور سوت ميكشد.انگار خبر از بخشش شهريهها مثل خدمت سربازي ميدهد. اوه!اوه!اوه! املاك،مخصوصن خانه كه ديگر نگوييد.مطمئنن ارزان ميشود و ديگر هيچ كسي اجارهنشين نخواهد بود.اگر هم اجاره نشيني بود كرايهها آنقدر ناچيز ميشود كه به چشم نميآيد دل ما خبرهاي خوب از احوالات ماشينآلات به خصوص پرايد ميدهد.فرمان هيدروليكهايش را خيلي راحت ميشود با بیست و دو يا سه ميليون خريد.آن هم تمام قسط با اقساط بلند مدت با سود بیست و چهاردرصد٬ آن هم كه براي رضاي خدا باشد. خلاصه كه اصلن نگران نباشيد.چرا كه عيد امسال با گراني آجيل، شيريني و ميوهها و ديگر مايحتاج با اينحال بدجور بهاري،بهاري،بهارياست خلاصه به قول گذشتگانمان كه ميگفتند: بزك نمير بهار مياد....البته دور از جان شما كه بزرگواريد.خودمان را ميگوييم.خلاصه؛سال نو مبارك! بهاري،بهاري،بهاري باشيد...
منتشر شده در روزنامه ۱۹ دی نوشته شده توسط ستاره کلهر در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ساعت 11 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
|
هر سري قبض موبايلم را سريع پرداخت ميكردم.در كل براي تمام شريكهايم كه قبض برايم ميفرستند مشترك خوبي هستم. مبلغ موجود در قبضهايشان را هر چقدر هم باشد بي سوال و جواب سر وقت و به موقع پرداخت ميكنم.اما اينبار به دليل اينكه مبلغ دو برابربيشتر از دفعات پيش بود بايد براي تهيه مبلغ كه در پس اندازم كم داشتم مدتي هر دو صبر ميكرديم. دو روز از آمدن قبض نگذشته بود كه پيامكي دريافت كردم كه اگر تا تاريخ فلاني كه ما براي شما تعيين كردهايم مبلغ قبض خود را پرداخت كنيد، دويست پيامك رايگان دريافت خواهيد كرد. راستش اول اينكه موجودي كافي نبود و دوم اينكه اين شريكمان را شما نميشناسيد!مثل چوپان دروغگو شده و ديگر حنايش برايم رنگي ندارد، براي همين پيامك را پاك كردم تا صندوق موبايلم را هم پر نكند.دو روز بعد پيامك ديگري دريافت كردم كه اگر همين الان قبض را پرداخت كنيد جايزه دويست پيامك رايگان يك هفته برايت تمديد ميشود.دوباره پيامك را پاك كرده و بي خيال مهرباني شريك شوخ طبع مورد نظرم شدم.تا اينكه پس از يك هفته پيامك دوستانه جديدي برايم فرستاد مبني بر اينكه: اگر تا يك هفته ديگر قبض را پرداخت كنيد، دويست پيامك رايگان به اضافه سي دقبقه مكالمه رايگان شبانه دريافت ميكنيد.به هر حال موجودي كافي نبود و بايد شريك محترم بي ادبي مرا ميبخشيد كه باز هم پيامكش را با بي مهري پاك ميكردم.البته كه او نميدانست چقدر دوستش دارم و اگر موجودي به اندازه كافي باشد خودم اقدام به پرداخت خواهم كرد و نيازي هم به هديه و بذل و بخشش ايشان نيست. دو هفتهاي از اين ماجرا گذشت و خبري از شريك مهربان و بخشندهام نبود.كمكم داشتم نگرانش ميشدم كه مبادا اتفاقي برايش افتاده يا از دستم به خاطر بدهي دلخور شده باشد. تا اينكه به خير گذشته پيامك مهرآميز جديدي با اين مضمون به دستم رسيد و مرا از نگراني رهايي بخشيد: اگر صورتحساب خود را تا سه روز آينده پرداخت كنيد،دويست پيامك رايگان،سي دقيقه مكالمه شبانه، به اضافه ده كيلوبيت اينترنت رايگان شبانه هديه خواهيد گرفت. راستش كم كم موجودي هم داشت جور ميشد.اما خدا روز بد نصيب هيچ كس نكند. طمع كاري داشت كار دستم ميداد. شيطان بي نزاكت و بيتربيت وارد عمل شده وسوسهام ميكرد كه حق را ناحق كرده، ببينيم در آخر چه اتفاقي ميافتد.بارها دعا كردم خدا زودتر مبلغ مورد نظر را جور كند تا مبادا فريب اين رجيم از خدا بيخبر را خورده،اسير آز و طمع شوم.اما با تمام تلاشها باز دوهفتهاي طول كشيد و پيامك ديگري از دوست عزيزم رسيد كه به شرح زير بود: با پرداخت قبض خود در سه روز آينده،دويست پيامك ،نيم ساعت مكالمه شبانه روزي،ده كيلوبيت اينترنت شبانه روزي، به اضافه شركت در قرعه كشي يك دستگاه گوشي فلان اندرويد خواهيد بود. راستش ديگر مبلغ مورد نظر جور شده بود اما من از روي فشار وسوسه انگيزي كه در وجودم احساس ميكردم قادر به پرداخت قبض نبودم و گويي چيزي درونم فرياد ميزد منتظر آخرين پيامك باشم.تا اينكه آخرين پيامك با اين متن يكي به نعل و يكي به ميخ رسيد: با پرداخت صورتحساب خود تا آخر اسفند(منظور شب عيد) دويست پيامك رايگان، نيم ساعت مكالمه شبانه روزي،ده كيلو بيت اينترنت صبح گاهي و شامگاهي به اضافه ي شركت در قرعهكشي يك دستگاه گوشي تلفن اندرويد فلان به اضافه روزانه پنج دقيقه مكالمه رايگان در ايام نوروز خواهيد بود.در صورت عدم پرداخت تا بيست و چهارساعت پس از تاريخ مورد نظر شماره شما يكطرفه قطع،پس از چهل و هشت ساعت دو طرفه قطع و پس از هفتاد و دو ساعت ظبط خواهد شد...
با تشكر از: محمد سپهكار (سوژه و طرح طنز)
نوشته شده توسط ستاره کلهر در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ساعت 12 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
|
بچه كه بوديم يك كلاس بود و يك جعبه مدادرنگي ششرنگي كه يكيش سياه بود، يكي ديگر سفيد، يك رنگ موشی هم داشت. براي يكي از بچهها بود كه با حرفهاي معلم خام ميشد و بخشندگي ميكرد. مدادرنگياش توي كلاس ميچرخيد و همهي ما زنگ هنر از آن استفاده ميكرديم .با هم مهربان بوديم.يادش بخير! دفترهاي كاهي،جورابهاي لنگه به لنگه،خلاصه روزگاري بود كه به خوبي و خوشي گذشت تا اينكه بزرگ شديم و هركدام براي خودمان كسي شديم. حالا كسي شدهايم به اسم اقشار كم درآمد. اقشار كم در آمد چيست؟!اگر انصاف داشته باشيم به مجموع تمام كارگران و كارمندان كه در جامعه امروز كار ميكنند و حقوق ميگيرند كه حقوقشان نصف مخارج يكماهشان هم نميشود،اقشار كم درآمد ميگويند. كاري به اقشار پردرآمد نداريم.چون نه ميدانيم چطور و از كجا در ميآورند،نه ميدانيم كجا خرج ميكنند.اصلن تا به حال مسيرمان به سمت آنجايي كه آنها درآمدشان را درآورده و خرج ميكنند نيافتاده است.حتا فكرش را هم نميكنيم روزي توي عمرمان از سركوچهشان هم بگذريم،چه برسد كه بخواهيم سر از كارشان در بياوريم. ما كم درآمدها سرمان از اول به خودمان گرم بوده و هست. دور و بريهاي خودمان كه شبيه ما هستند را خوب ميشناسيم.از بچگي با آنها بزرگ شدهايم توي كوچه و پس كوچهها بازيهاي كودكانه كردهايم،سرسفره هم، كم يا زياد نشسته و روزگاري گذراندهايم كه خاطراتش را با دنيايي عوض نميكنيم. حالا بعضي ها به قشر ما اقشار كم درآمد ميگويند.با اينكه توي يك خانواده چندنفر در تلاش و تكاپو بوديم اما هر چه جان كنديم بيشتر دربيايد روزيِ ما همان چيزي بودكه به قول بعضيها خداوند مقرر كرده و ما هم مثل مادرمان بيشتر از آن هم توقعي نداشتيم ،هميشه شكرگزار نعمتهايش بوديم. خداراشكر كرديم كه لااقل به روزي ديگران دستدرازي نكرده و به قول پدرم تن و گوشتمان با لقمهاي نان حرام آلوده نشد. گذشته از اينها بعضيها چيزهايي ميگويند..ميگويند ما يك اقشاركم درآمد داريم يكي هم پردرآمد. اما دوستم ميگفت: كساني كه كار نميكنند و اقشار بيدرآمد هستند چه؟!در اين اوضاع گراني و تورم آن بندهخداها كجاي كارند؟!آيا به آنها هم بايد گفت: اقشار كم درآمد؟! با اينكه او حرفم را جدي نگرفته كلي به من خنديد. ولي من جدي گفتم و شوخي نكردم.گفتم: حرفش را باور نميكنم.چرا كه ما اصلن چيزي به نام اقشار بيدرآمد يا كم درآمد نداريم..حتا با تحقيقاتي كه من به شخصه انجام دادهام متوجه موضوع مهمي شدهام،كه آنهايي كه پردرآمد هستند يك جايي خيلي هم كمدرآمدند و درست برعكسشان آدمهايي كه به قول شما كم درآمدند جايي هست كه درآمد پر و پيماني دارند كه پيمانه ندارد.گفتم: شايد فكر كني زده به سرم و يا دارم هذيان ميگويم.به هيچ عنوان اينطور نيست. با دلايل محكم ثابت ميكنم تحقيقات من مو، لاي درزش نميرود و كاملن عادلانه است.به قول تو فرض كنيم يك عدهاي بيكار هستند و هيچ درآمدي ندارند.با اين اوضاع تورم و گراني پدري از ايشان درميآيد كه نپرس! آيا اين چيزي نيست؟!بالاتر از پدر هم چيزي سراغ داري؟! ضربالمثل "پدر درآمدن"را هم براي اين روزها گذاشتهاند.اين درست همان چيزي كه اقشار پردرآمد از آن هيچ درآمدي ندارند. دوست من مدتها به اين حرف من ميخنديد.ولي من اصلن فكر نميكنم حرف خندهداري زده باشم.خيلي هم جدي گفتم. درآمد،درآمد است.به هر حال هركسي درآمدي دارد فقط در جابهجايي كم و زياد دارد.
نوشته شده توسط ستاره کلهر در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 ساعت 0 قبل از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
|
ما كه سر در نميآوريم. آنهايي كه سرشان توي حسابكتاب است بهتر ميدانند.ما عوام بدبختبيچاره از اولش نفهميديم چه شد و چه ميشود.از فاز هم فقط فازمتر را ميشناسيم و ازهدفمندي همان چهل و پنج هزار تومان دهه سوم ماه را كه يك زماني اول ماه ميآمد و حالا دارد به آخر ماه ميرسد.اما خواص كه سر در ميآورند و ميدانند كه كي،كجا دارد دورش ميزند خوب بلد است حقاش را بگيرد. بعد از يك عمري، همه پس اندازم را ريختم به حساب هواپيمايي و يك عدد بليط تهيه٬ كه نه رزرو كردم كه به اميد خدا تجديد ديداري با دوستان داشته باشم و هم بعد از عمري سوار هواپيما شده،يك بار هم من از بالا به دنيا نگاه كنم.به اميد شركت در همايش روزها را شمردم تا اينكه روز موعود رسيد و با كلي پُز و افاده توي فرودگاه منتظر ماندم به سلامتي برادران رايت بپرم. اما چشمتان روز بد نبيند كه جز مگسپراني چيزي عايدم نشد و به جاي من همايشم پريد كه كلي برايش نقشه كشيده و برنامه ريزي رده بودم.حالا من يكي از كساني بودم كه دنبال سير سلوكي معنوي همايش شعر و ادب پارسي قصد پرواز داشتم.بودند كساني كه ازپريدن قراردادهاي چندصد ميليوني ميگفتند و از اين واقعه تلخ مثل اسفند روي آتش هي اينور و آنور ميپريدند. ميپرسيد چطور شد؟!ما هم در حد يك شنيدن ساده،شنيديم آن ميان بين آقاي هواپيما و جناب نفت دعوايي شده است.گويا آقاي هواپيما پول جناب نفت را نداده٬چرا كه قرار نبوده تا فاز دوم هدفمندي سوخت گران شود ولي شده است.هواپيما هم ديده با آن هيكل بزرگ كه به تمام وسايل نقليه سر است، زشت است كه زير بار حرف زور برود،گفته ميپريم ببينيم كي نميذاره؟! جناب نفت هم به جاي فاز دو،سهفاز پرانده،سوخت نداده گفته حالا بپر ببينم چطور ميپري؟!به جاي پريدن بايد بري كلاغپر بازي كني تو! به ما ربطي ندارد كه خود آقاي هواپيما بليطهايش را شصت و پنج درصدي از همان فاز يك افزايش داده است و تا نقدن هم مردم بليط تهيه نكنند اجازه نميدهد حتا مگسي هم توي هواپيمايش پر بزند.به ما هم ربطي ندارد كه خودش چرا نقدي از ملت ميگيرد،اما قسطي به دولت ميدهد؟ حالا اين ميان دعوا شده است.شبيه دعواهاي خياباني،ديديد دعوا ميشود مردم رهگذر بيشتر از دو طرف دعوا لتو پار ميشوند؟!اينجا هم مردم از كار و زندگي افتادهاند.مردم هستند ديگر حالا چيزي نشده است.فوقش با يك عذرخواهي توي اخبار بيست و سي سروتهش هم ميآيد.قانون را هم كه اساسي وضع كردهايم براي روز مبادا...كاش يكي هم قانون اساسي را،اساسي ميخواند و ميآمد به ما ميگفت:كي به كيه؟ يك چيستان هم ساختهايم هر كس بتواند پاسخ دهد يك بليط جايزه دارد حالا اگر بلیطش بپرد یا نپرد به خودش مربوط است. آن چيست كه: يكي نميدهد،يكي نميپرد، ولي هزار نفر هم ميدهند، هم ميپرند، هم نميپرند؟! ز برنامه نود هم تقاضا داريم يك نظر سنجي بگذارد بين سه گزينه براي شناسايي برنده دعوا ميان:جناب نفت،آقاي هواپيما،مسافران عوام. هم بفهميم برنده كيست؟! هم خدا را چه ديديد شايد كار به كميته انظباطي فوتبال كشيده، معلوم شود چي شد كه قرارداد پريد،كارهاي ضروري پريد،مهمتر از همه همايش پريد ولي هواپيما نپريد؟!
نوشته شده توسط ستاره کلهر در جمعه بیست و نهم دی 1391 ساعت 12 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|
|
|
|
ديگر حرف زدن در مورد تورم و گراني يك چيز عادياست. در كوچه و بازار كه بگردي و آمار بگيري،حداقل روزي چندين بار ميان مردم كوچه و بازار از گراني و قيمتهاي كمرشكن از خانه و مسكن گرفته تا حتا نان و پنير و نيمرو صحبت پيش ميآيد. ياد نموداري ميافتيم كه چند سال پيش بندهخدايي رو كرده بود و از پلههايش خوشبختي به بالا ميرفت بوي يارانه به دماغ مردم خورده بود..جلوي تلوزيون نشسته بودند و با خوشحالي نگاه ميكردند.به قول سهراب سپهري خدا بيامرز: نردباني که از آن، عشق مي رفت به بام ملکوت....! البته نمودار هم پر بيراه نبود.فقط بايد به قولي ورچپهاش كني تا درست عمل كند.ورچپه همان سر و ته خودمان است.درست است. برگه نمودار را كه سر و ته بگيري متوجه ميشوي همه چيز بالا رفته است. تورم تا دلت بخواهد در بالاترين نقطه ايستاده است.سن ازدواج در حال رقابت براي ركورد زني با بيكاري است تا ببينند كدامشان جايگاه بالاتري را از ديگري ميگيرند و همچنان رقابت ادامه دارد.حتا بازي به وقت اضافه نيز كشيده است.طوري كه از نمودار بيرون زده و جو را رد كرده است.از كجا معلوم پارهگي مبارك لايه اوزون هم كار اين دو نباشد؟!. در اين ميان هم جوانها كه حالا سني از ايشان گذشته است،حتا ديگر به كار و ازدواج فكر هم نميكنند،چه رسد به عمل كردن به فريضه مقدسي كه حالا آرزويي محال شده است. از خير جوانها بگذريم!!! يادش بخير! آن زمان يك آپاراتمان شصت متري قيمتش بيست ميليون بود.صاحبخانه شدن سخت بود اما غير ممكن نبود .با به روي كار آمدن طرح مسكن مهر قرار شد با دو ميليون تومن، تمام جوانهاي مزدوج خانه دار شوند.جناب مسكن هم ديد همه در حال پيشرفت هستند و او دارد كلاه سرش ميرود، خواست از غافله جا نماند.پاچههاي شلوارش را بالا زد و دوان دوان از پله معرفت رفت بالا! مسكن مهر هم به دنبالش حالا ندو كي بدو!تا اينكه قيمت همان آپارتمان بيست ميليوني شد دويست ميليون و قيمت مسكن مهر دو ميليوني شد بيست ميليون سابق جناب آپارتمان كه از آن بالا داشت به ريش نداشته جوانان مسكن مهري ميخنديد چرا كه اغلب انصراف داده و دست از پا درازتر برگشته بودند سراغ همان اجاره نشيني خودشان! خاطرات گذشته آدم را ياد بازيهاي المپيك مياندازد.رقابت سختي براي بالا رفتن از نمودار بود..يك روز قيمت زمين و مسكن از همه پيشي ميگرفت.يك روز صف مرغ را در اوج گراني ميگرفتي با قيمت توي صورتت ميخورد و روز ديگر تخم مرغ در روي مادرش ميايستاد و با بيشرمي از او جلو ميزد.خلاصه از تايد و اسكاج و چاي و قند گرفته تا بنزين و پوشاك بچه و همه و همه در اين رقابت حضوري چشمگير داشتند.آخرين ركوردي هم كه زده شد همين چند توسط دلار بيپدر مادر اجنبيهاي از خدا بيخبر بود كه با موسيقي شقيع ابرو ميندازي بالابالا! خوش رقصي كرد و كمر اقتصاد خانوادهها را در حركتي غير موزون از حالت قائمه به زاويه بسته تبديل كرده،خيال همه را راحت كرد. اما با اين اوضاع چيزهايي هستند كه هنوز اين زير مانده اند.شايد باورتان نشود ولي چرا؟! چيزهايي هست كه تورم نتوانسته هيچ تاثيري روي آنها بگذارد و همچنان با همان نرخ قبل به قوت خود باقياست. بله!مثلن حقوق مردم و يارانهها كه بدون متورم شدن در همان اندازهاي كه بود مثل مرد در جاي خود ايستاده و خيال تكان خوردن ندارد. حتا در زير اينها هم خطي است كه يك چيزهايي به نام مردم زير آن ايستادهاند و به آن خط فقر ميگويند.حالا بهتر است صدايش را در نياوريد.بالاخره اين همه چيز بالا رفته، يكي هم بماند اين زير، كسي اعتراضي دارد؟!
منتشر شده در رزونامه ۱۹ دي نوشته شده توسط ستاره کلهر در سه شنبه دوازدهم دی 1391 ساعت 4 بعد از ظهر |
لینک ثابت
|
|