تبليغاتX
ستاره بارون

ستاره بارون

دیدنم نیا...

مرگ را نشسته ام به انتظار
شايد آن زمان  مرا به نام من صدا كني
یا خدا مرا به دوزخش رها كند
ديگر آن زمان چه سود
ياد من ترا بهانه ای شود

ديدنم نيا، نیا به دیدنم، ...

روي برگ برگ خاطرات زرد من
اسم سبز تو شبیه یک غزل كه مرده است
آیه ای ترانه  می شود
بودن و نبودنت چه سود
یاد انتظار بودنت که بی تو بود

ديدنم نيا، نيا به ديدنم ،...

خفته ام درون خاك بي صدا ، صبور و بی نفس
ديگر انتظار روي تو نمي كشم
بگذر و برو
غريب آشنای غربتم
جاي پاي تو به  روي سنگ قبر من چه سرد

ديدنم نيا، نيا به ديدنم ، ...


 برای تولد یه سالگی وب هالو یه هدیه ی کوچو لو و ناقابل داشتم که تو یزرگداشت نذاشتم خواستم خصوصی به خودش بدم و دادم .
حالا هم با اجازه ی خودش میخام هدیه کنم به تمام شاگرداش ،یه آلبوم عکس برای یادگاری که همیشه یادمون باشه که هر چی داریم از کی داریم، اگر یه روز برای خودمون کسی شدیم بدونیم به خاطر زحمتای کی بود و اگر هم نشدیم یادمون بیافته چه فرصتی بزرگی رو از دست دادیم...

برای دانلودآلبوم عکس اینجا کلیک کنید


نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 0:44 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

<<<اينجا>>>

          عشق است گل شعر تو را بوييدن            
     چون غنچه به گلدان دلت روييدن        
در محضر استاد بزرگي چون تو    
        خاك ره و دستان تو را بوسيدن
            
...............................................

پاسخ هالو:

عشق است به دور خویش در این گلدان / صد یاس سپید چون شما را دیدنگل


یک آشی پختم تو ادامه ی مطلب براش...


ادامه مطلب

نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 11:25 قبل از ظهر | لینک ثابت |

گروه سرود

تقديم به دانش آموزان عزيز سبز انديش سرزمينم .

صداي مدير از عصبانيت  مي لرزيد :بحث نكن . سريع بيا دفتر كارت دارم .
-   ببخشيد خانوم واسه چي ؟! 
خانوم مدير در سالن رو كوبيد و بيرون رفت.ستاره نگاهي به بچه هاي گروه انداخت و سرش رو تكون داد:خيل خب يه كم استراحت كنين بر مي گردم ،بازم انگار اون روي خرش اومده.

بچه ها همه خنديدن و كف سالن نمازخونه دراز كشيدن.

***
 دستش رو مشت كرد و به در دفتر كوبيد .دفتر دار كه گوشه ي لپش از يه لقمه ي گنده باد كرده بود در رو باز كرد و سرش رو تكون داد : ها چيه؟!
ببخشين خانوم ،خانوم مديرگفتن بيام دفتر.
-   دوباره چه غلطي كردي؟!
-    نمي دونم من كه غلط گير نيستم شما غلط  رو بهتر ميشناسين .
-    خفه !!دختره بي شعور!
تا اومد لقمه رو قورت بده ،لقمه توي گلوش گير كرد و رنگش سرخ شد و دوييد داخل دفتر .معلما دور و برش جمع شدن ، يكي به پشتش ميزد و يكي براش آب مي اورد ،ستاره هم از لاي در نگاه مي كرد و آروم و بي صدا مي خنديد.
زنگ كلاس كه خورد ، بچه ها شبيه  لشكر شكست خورده از در كريدور وارد مي شدن و به طرف كلاسشون مي رفتن  و بعضي هاشون هم يه نيم نگاهي به ستاره مي نداختن و اون هم با يه لبخند و چشمك  نگاه هاي كنجكاو بچه ها رو جواب مي داد.ده دقيقه اي بود كه سالن از دانش آموزا خالي شده بود ، معلما يكي يكي  از دفتر بيرون اومدن تا به كلاسها برن هر كدوم از دبيرا يه نگاهي به ستاره مي انداخت و سرش رو تكون ميداد و به بغل دستي نگاهي مي كرد.

-     اين بچه آدم بشو نيست !
-   يه چي ميگيا خانوم، انتظار داري بچه هاي اين محله هاي پايين شهري...
-    چي بگم وا...
-    تربيت ندارن كه حيف ما كه داريم عمرمون رو اينجا تلف مي كنيم واسه اين ...
به ديوار كنار دفتر تكيه داد و فضاي كريدور مدرسه رو نگاه كرد .ديوار هاي گچي كه كلي با خودكارهاي رنگارنگ نقاشي شده بود . سوراخ كوچيكي كه كنار كلاس3/3 بود و گاه گاهي يه موش از داخل سوراخ بيرون مي اومد و كل كلاس با جيغ و داد مدرسه رو روي سرشون ميذاشتن  ؛مدرسه اي كه نه بخاري داشت و نه حتا يك دريچه ي كولر حالا چه برسه به کولر .  اونوقت خانوم مدير گير داده بود به يك مشكل گنده تر  كه باعث مي شد اوضاع مدرسه رو متشنج كنه و يه شورش حسابي توي مدرسه راه بندازه .
صداي فرياد یه معلم از كلاس بغل دستي بلند شد:دختره نفهم ،اين چه وضعيه ؟! مامانم زاييده هم شد بهونه؟! ،مادر تو همون بهتر كه تو رو زاييدني مي مرد . صداي دانش آموز كه با گريه گفت:واي خانوم چرا مي زنيد ؟!
- ميزنم كه بميري آشغال...

در كلاس باز شد و معلم كه موهاي دختر روبا مقنعه اش توي دستش مشت كرده بود بيرون اومد و دختر نوجوون رو به سمت دفتر  هل داد تو هم برو پيش اون... وايسا تا آدم شي .دخترك همونجور كه گريه مي كرد آروم آروم به طرف ستاره اومد و كنارش ايستاد .ستاره نگاهي به  صورتش كرد و گفت:چكار كردي؟

-   مامانم رو برده بوديم زايشگاه نتونستم مسئله ها رو حل كنم.
-   حالا چرا داري گريه مي كني؟!
-    نديدي چكار كرد؟!
-    اين كه كار هميشگي شونه!گريه داره؟!
-    تو چكار كردي باز؟
-   چه مي دونم !هنوز بهم نگفتن!
-   تو ناراحت نمي شي هميشه جلو دفتر واميسي؟!
-    نه! چرا ناراحت (؟) كلي هم خر كيف مي شم ؛بايد ستاره باشي تا بفهمي اينجا بودن چه حالي داره!
-   خب آره ! تو ديگه عادت كردي ،خوش به حالت !
-     خب تو هم عادت كن!
لبخند كوچولويي روي لب دخترك نشست و ستاره هم خنديد .در دفتر باز شد و خانوم مدير بيرون اومد ،با ديدن ستاره انگار كه جن ديده باشه با عصبانيت پرسيد: باز تو اينجا چه غلطي مي كني؟!

-    چه مي دونم خانوم ،شما امر كردين بيام اينجا!

 خانوم مدير كه تازه يادش افتاده بود ،نگاهي به دختر بغل دستي كرد و گفت : تو چكار كردي ؟دخترك زد زير گريه ميون بغض و گريه و هق هق ماجرا رو تعريف كرد . خانوم مدير سرش رو تكون داد و گفت :ننت مي زاد تو درساتو نمي نويسي! گمشو برو سر كلاست تا خودم امروز تكليفتو روشن كنم . دخترك انگشت اشارش رو بالا برد و گفت: اجازه خانوم.
-   گمشو
 حالا خانوم مديرمونده بود و ستاره . با چشمان از حدقه بيرون اومدش و ابروهاي پيوندي گره خورده نگاهي به ستاره انداخت و گفت:بيا تو دفتر بينم و وارد دفتر شد.ستاره روي زمين نشست و شروع كرد به ور رفتن با بند كتونيش، يك دقيقه اي گذشت و خانوم مدير بيرون اومد : پس چرا نمياي؟!
-    اجازه خانوم بند كفشمون باز شده ببنديم ميايم .

 خانوم مدير كه با اخلاق ستاره آشنا بود آب دهانش رو قورت داد و بدون اينكه حرفي بزنه وارد دفتر شد.ستاره به طرف در كريدور رفت و خودش رو به آبخوري حياط  رسوند و شروع كرد به آب بازي و شستن در و ديواراي  آب خوري وقتي به عقب برگشت با زير چشم نگاهي به پنجره ي دفتر انداخت كه خانوم مدير ازاونجا نگاهش مي كرد .زير لب لبخند رضايت بخشي زد و به طرف در سالن رفت و بدون اينكه در رو بزنه وارد دفتر شد .روي ميز يه بشقاب بيسكوييت بود ، به طرف ميز رفت و يه بيسكوييت از بشقاب برداشت و گفت: ببخشيد خانوم كارم داشتين؟
-   مدير كه سعي مي كرد مقابل دانش آموز گستاخ و سركشش خونسردي خودش رو حفظ كنه گفت: ديگه دارم زيادي تحملت مي كنم ؛چند بار بهت گفتم اگر بخواي سر خود عمل كني مسووليت برنامه هاي جشن ها رو ازت مي گيرم مي دم به يكي ديگه؟!

-   خب خانوم اولن: بفرماييد چكار كردم؟! دومن: من كه خودم خاستم ، نذاشتين برم!،تا همين جاشم كلي از درسام عقب مي افتم.
 مدير مدرسه كه مي دونست نمي تونه كسي رو پيدا كنه تا جايگزين ستاره كنه و مطمئن بود خود ستاره هم اين موضوع روفهميده با عصبانيت گفت: فقط به خاطر گل روي حاج آقاس براي زحمتايي كه توي انجمن مدرسه مي كشه ،وگرنه تا حالا صد بار از مدرسه اخراج شده بودي .

- نفرمايين خانوم اين حرفارو مي دونين اگه حاجي بفهمه شما به خاطر اون منو نگه داشتين ، دچار عذاب وجدان مي شه.اصلن خودم امروز به بابام مي گم بياد و شخصن رضايت بده من رو از اين سمت خطير بر كنار كنيد.مدير مدرسه كمي دست و پاش رو جمع كرد و گفت:آخه دخترم چرا اينقدر سركشي ؟
 ستاره كه ديد خانوم مدير دوباره كوتاه اومده نيشخندي زد و گفت:حالا مي شه بفرمايين چكار كردم كه سركش شدم؟

-   مشكل من با اين سرود سيزده آبانه كه دادي دست گروه سرود
-   كدوم سرود خانوم؟!
-   يار دبستاني من
-   اين كه يه سرود انقلابيه ! تا بوده اين سرود مخصوص سيزده آبان بوده!
-    من نمي دونم سرود رو عوضش كن اين سرود بوي شورش مي ده من خوشم نمياد!
-   بچه ها كلي تمرين كردن ! آماده ان!  يعني چي عوضش كن؟ مگه ميشه؟!
-   هنوز دو هفته وقت داري  ،همين كه گفتم بايد عوضش كني .
-   مگه بايديه ؟!
  - آره بايديه . با من بحث نكن ،همين كه گفتم وگرنه خودم مجبورم با حاجي حرف بزنم .حالا هم برو سر كلاست .
-  سر كلاس رفتن ديگه چه فايده اي داره؟! يه دقيقه بيشتر به زنگ نمونده ؛ برم ببينم مي تونم يه سرود ديگه پيدا كنم.

خانوم مدير نگاهش رو به ساعت انداخت و سرش رو تكون داد و گفت :خيل خب هر كار مي كني بكن .

ستاره به طرف ميز رفت و بيسكوييتي رو كه برداشته بود سر جاش گذاشت و از دفتر خارج شد .زنگ بالاي سرش به صدا در اومد و بچه ها بلافاصله مثل گله ي اسباي وحشي از كلاس ها بيرون ريختن و هردم هم يكي يه تنه به ستاره  ميزد كه بر خلاف بچه ها آروم به طرف كلاس مي رفت .يكي از بچه هاي گروه سرود به ستاره نزديك شد و پرسيد: بريم نماز خونه ؟

-  نه سرود عوض شده . به بچه ها بگو از فردا براي تمرين سرود شيفت صب بيان، ساعت ده همه تو مدرسه باشين .
-   يعني چي سرود عوض شده ؟واسه چي صب بيايم؟
-   همينه كه هست. هر كي دوس داره تو گروه سرود باشه كاري رو ميكنه كه من ميگم . فردا صب ساعت ده همه  سالن  نماز خونه.

 *
 يك روز قبل از روز سيزده آبان مدير مدرسه بچه هاي گروه سرود رو تو سالن نماز خونه جمع كرد تا سرود رو تست كنه، ستاره گروه سرود رو آماده كرد و گروه سرود شروع به خوندن سرود كردن:

 شد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
یاریگر ما دست خداست
 ما را در این نبرد او رهنماست
از انقلاب ایران دگر
 کاخ ستم گشته زیر و زبر
تصویر آینده ی ما، نقش مراد ماست
شور سلحشوری ما، ایمان و اتحاد ماست
شام سیاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
در صحنه ی قرآن جاودان
 پاینده باد نام ایران

 خانوم مدير كه زياد هم راضي به نظر نمي رسيد لبخندي زد. خوب مي دونست اين هم از طرف ستاره زياده از بچه ها و ستاره تشكر كرد و بيرون رفت .

 ***
جشن سيزده آبان شروع شده بود و ولي ِ بچه ها به همراه بچه هاي مدرسه تو سالن نماز خونه جمع شده بودن .حاجي هم  روي يه صندلي نشسته بود و خانوم مدير هم  كه با چادرش كاملن صورتش رو گرفته بود كنار صندلي حاجي ايستاده بود، سرش رو هم كمي خم كرده بود ودر گوشي باهاش حرف مي زد ، حاجي سرش رو تكون مي داد و گاه گاهي يه نيم نگاهي به ستاره مي نداخت.نوبت به گروه سرود كه رسيد و بچه ها بالاي سن رفتن . ستاره  در مقابل بچه ها ايستاد و بعد زير چشم نگاهي به مدير مدرسه انداخت كه با افتخار كنار حاجي ايستاده بود ؛ حاجي  باد به غب غب داده بود و دخترش رو نگاه مي كرد . موزيك كه از ضبط صوت پخش شد انگار دنيا روي سر خانوم مدير آوار شد ، چادرش رو جا به جا كرد. ستاره دوباره از گوشه ي چشمیه نیگا به مدير انداخت و بعد با دست اشاره كرد به گروه ،بچه ها شروع كردن به خوندن سرود:

راي بدسناتي نم
آب نم و مهراء نمي
بوچ لعف رَب رَس ِ عام
 ضُغٌبِ نَمُ و هاء نَمي
كه دُشه سِمع ِ نَم و اُت
اور نَتِ ني خط ايساه/
رتكه ي ايبعاد مِسَت
نومده نَهوز اور نَتِ عام
شت دِ ايب رَفهنگي عام
 رَهزه مَتوم لَعَفاش
بوخ گَعه بوخ  /دَب گعه دَب
 رُمده لِدای ماعَداش
سَت دِ نَمُ و اُت یابد این
 رَپدِه هارو راپه نُکه
ايك تيمونه زُج نَم و اُت
رَدِ عامو راچِه نُكه
راي بَدِسناتي نَم
آب نَم و مَهراء نَمي...

 سرود كه تموم شد، همه  ي سالن ساكت بودن و مات و مبهوت گروه سرود رو نيگا مي كردن .ستاره سرش رو پايين انداخته بود كه حاجي از جاش بلند شد و كف زد...


پ. ن = اگر نتونستيد سرود دوم گروه سرود رو بخونيد به من چه!! همينه كه هست!!! سرودش شورشيه واسه همين به هم ريخته! تو ريتم بدون اعتشاشش بخونين تا شورش خونتون كم شه!!!


نوشته شده توسط ستاره در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 0:5 قبل از ظهر | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

پیوند های روزانه

پیوند ها

آتــیـشــپــاره
آپــــلـود عـکـس
آس پـــــــــيــكـــ
آهنـگ بــرای وبـلاگ
آي ســـــــاواـــــــلان
احــمـــد صــداقــــــــت
اسلام- مصلـحت-جوانـان
اشـــکــــان افــــشـــــــــار
الــــــــــف_ســــــــــاقــــــــــي
امــــــيــــــد (توهــــــم فــــانتــــــزی)
استــــــاد کســــــیانی(بی نام)
بــــانــــــــوي نيــــمه شــــب
بـــــــــاران عـــــــــشـــــق
به من بـــــــگو چــــــرا؟
باهــــمدیــــگــــه
بــــــــاران
بــــــی تــــو
بوالفضول الشعرا
پــــــایــــــــیــــــــــز "
پـــــــســــر نـــــــــوح
پهـــلـــوان خـــورشـــید
!! پــــلـــخـــــــمـــــون !!!!
ترنــــم (یادگــــاری از روز ...)
تــــرانه های ســــوخــــته
تـــــــرنـــــم بـــــهـــاری
تـــــعبــیـــــرخـــــواب
تــــوتـــــیای بــــصر
جملات عاشقانه
جــاده خــاكي
چشم های منتظـر
حســــــیـــــن کوچولو
حــــس آشــــــــنــــــــا
خـــــــــرمـــــــــگـــــــــس
خــــالــــه خــــانبــــاجـــــــــی
خــــــــــــــــــــــــــــــودم
دختری که حرف نمیزد
دختری از اسپادانا
دختر نگو بلا بگو
دنـــیـــــا در آینـــده
در قلـــمـــرو فرهـــنگ
روح الله احــــــمـــــــــــدی
زمزمه های تـهايی یه دیوونه
ســـــــایـــــــه روشــــــن
ســـــــتاره تنـــــــهایی
ســـــــــــکـــــــوت
ســعید کوچولو
ســــــــــــورنـــــــــا
شاعر گـــــــمـــــنــــام
شــــــقــــایق هـــای آبــــی
شيـــــــرازي (مـــــدير بــــلاگفا)
صبـــــــح نــــــزديـــــك است
صـــــــــــحـــــــبـــــت
طـــــعـــــم قــهـوه
طنزشـگاه اغـــو
طـنز کـــوتـاه
عبدالرضا قیصری
غـــــــزالـــــــه
قــــلــــم
کهنــــه درخـــــت
گـــل تـــــی تــــــی
گـــــــــلـــــــفــــــــــروش
گــــــــــنــــــــدم
گــیـــــــلـــــدا
ماهی خانـوم
محـــــــمد مظاهری
مـــــــــرغ همســـــــایه
مــــــــــردانـــــــیــــــــــــــان
مـــــــزرعه ( داداشی)
مــــــداد ســــــــــرخ
مـــــــها(كلاغ)
مـوج های ســنگی
موزیک و کـدهای موزیک
می اندیشـــم،پس هسـتم
مـــیــــــخـــــک صـــــورتـــــی
نـــغــــــمـــه هــای تنـــهـــایـــی
نوشته های یک خلبان دلتنگ
نــــیــــوشــــای عـــــــزیــــز
وبــــــلاگ بی مخــــــاطب
وبلاگ خـــــــلیل جوادی
هاله خـــــانومـــــــی
همه یه دردی...
یاســـــــی
يك ديوانه
"robin"
د.ح
قالب وبلاگ

امکانات


Powered by BLOGFA
طراحی هیدر توسط :ســـایه روشـــــن

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
برنامه نویسی توسط یاس تم